انفعالات - گفتن

گفتن

λεγειν

برای درست دیدن پست( نیم فاصله ها)، از مرورگر اینترنت اکسپلورر استفاده نمایید.

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم­­الله الرحمن الرحیم

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه­ای بترس که شیطانی­ات کنند(فاضل نظری)

 

این پُست را که پست نیست، در وبلاگی که دیگر وب­لاگ نیست، و با دلی که دل نیست و با شروعی که مثل همیشه نیست… و پایانی که تو می دانی و بس! ( و فعل را خود راقم نمی­آورد)


پیرو سنت نوپدید پیامک­نویسی که خواسته یا ناخواسته ما را منصوب و مشمول عنایت دوستانِ گرامی کرده ا­ست؛ بر­آنیدم( شکل اصح برآن شدم در نوساختار پیامک­نویسی) تا مرقومه­ای را از سَرِ دل­درد( شکل مدرنیزه­ی دردِ دل در ادبیات نوگرای پیامک­نویسی) بنویسم.

از آن­جا که ما مردم متعهد و متدین ایرانِ­اسلامی( ادبیات رایج ایام انتخابات)، با حضور پر شورِ خود در انتخابات ده­اُمین دوره­ی ریاست جمهوری شرکت خواهیم کرد و با نمک­دان­های­مان به استقبال جناح­های هم خواهیم رفت، مصرف نمک آن هم نه به اندازه­ی کافی بل به هر اندازه که تو می­خواهی، من می­خواهم، او می­خواهد( ادبیات رایج تراکت­های این ایام)، از سوی وزارت پست، تلگراف، تلفن، تلفن هم­راه، سیم­کارت­های طرح سبز و دوستی، سیم­کارت­های قرمزِ عشقولانه، یوزارسیفی و سیم­کارت­های موساد، فناوریِ وزارت ا-طلاعات، انفورماتیکِ امور وارده، وزارت چت، ایمیل، جی­میل و هرچی میل شماست؛ خیلی خوب و وارد دانسته شده و توصیه می­گردد و هیچ ربطی هم به وزارت خانه­های بی­ربط( مثل بهداشت و اینا) ندارد!( رونوشت به دفتر آقای باقری­لنکرانی)

می­خواستم از حق بگویم اما نمی­دانم چرا طنز شد، شاید این تخصیص حق در این روزگار باشد، شاید این تلخیِ حق باشد، شاید...

گله دارم از بعضی تسامحات و تساهلات، گله دارم از برخی انفعالات نفرت­انگیزی که گریبان­گیر فطرت حق­مدار و حق­جوی­مان شده و بی­که بدانیم و بدتر این­که گاهی، بی­که بخواهیم دارد ذره­ذره و بسیار­بسیار دین از ما می­ستاند و خنده می­دهد، ایمان می­ستاند و بره می­دهد!

تأکید می­کنم ذره­ذره و بسیار­بسیار چون دقیقاً مصداق دارد مَثَلِ قطره و دریا در این­جا!

از انفعال مقابل جریانِ پیام می­گویم. گاهی پیام در قالب برق­نامه( ای­میل) است، گاهی پیام­ مبتنی بر نرم­افزارهای آنلاینِ گفتگو و پیام­رسانی­ست و گاهی ملموس­تر و محسوس­تر و معدود­تر است؛ یعنی پیامک!

کاری به این­که کدام طرفی هستیم و یا باشیم ندارم، وا... ندارم؛ کاری به روی و رنگ و خوی و خط ندارم، وا... ندارم. تمام کار من با مسلمانی­ست، تمام حرف من با ایمانی­ست که قرار است ببرد مارا از این دنیای دون و برساند مارا به خودش، که فرمود خشنودیِ از دیدار من، از هرچیزی برای خاصّان درگهم نیکوتر است. همیشه گفته­ایم و شنیده­ایم که تسامح و تساهل بد است مقابل عداوت، اما شاید کمتر شنیده باشیم از تصاعب منظور و مطلوب دین.

شاید ذهن خواننده­ام را اذیت کرده باشم که نپرداخته­ام به خود مشکل و دارم از درد می­گویم و از دوا. مشکل این است، کمیت و کیفیت پیام­ها و پیامک­ها مدتی­ست نگرانم کرده( مدت که می­گویم چیزی حدود چهار سال) و صادقانه بگویم، از هرآن­که انتظارش را دارم  و هرآن­که انتظارش را ندارم هم پیام دریافت کرد­ه­ام و این بیشتر آزارم می­دهد.

این از بیان مسئله!

خب، واقعاً کیاست مورد انتظار دین از یک مؤمن و مسلمان کجاست؟؟ چرا خیلی راحت هرچیزی را صرفاً برای لحظه­ای خوش بودن و خندیدن، می­خوانیم و نشر می­دهیم؟! آخر لحظه­ای و آنی درنگ و فکر، ای مسلمان!

به نظر بنده و طبق تجربیاتی که دارم، ما برخی مسائل دور و برمان را جدی نمی­گیریم. این است که خیلی راحت می­گذریم از کنار امثالهم و صدالبته امان از عاقبت نیاندیشی و پادرگریز بودن نسل پیتزاخورِ نَوَدشبی­بینِ کُره­ای­مذاق!

مثال­هایی می­زنم از این سنخ محتوا:

جوک و استهزاء اقلیت­های قومی و جغرافیایی

جوک و استهزاء اشخاص منصوب به نظام

امضای پتیشن­­های آزادی و استقلال­طلبانه و خاصّه خلیجِ فارس­طلبانه

عددگونه­های مذهبی­نما

خب، همه­ی این­ها را توضیح مختصری می­دهم و خیلی کوتاه علت خوب نبودن­شان را می­گویم چون این ساحت مناسب توضیح مبسوط­شان نیست و همه­گان همه­چیز را خود خوب دانند!!!

در مورد مثال یک که توضیحی را وارد نمی­دانم ولی همین بس که چیزی بهتر از استهزاء نمی­تواند آدمیان را از هم جدا کند، تو خود بخوان حدیث...

در مورد مثال دومی، وقتی پیکانِ نقد از عمل­کرد و از رفتار دولت­مردان و یا بدنه­ی نظام از هر شأن و خطی که باشند، به سوی و سمتِ خودِ اشخاص و رجال می­گردد، خلط مبحث درجه­ی اول اتفاق می­افتد و اشتباه اول را مرتکب می­شویم و یادمان می­رود که قرار نیست، آدم­ها را حلاجی کنیم که کارها را( اشاره به حدیثی از امام صادق که فرمود: ببین چه می­گوید، نبین که می­گوید) و وقتی ادبیات و گفتمان هجوِ مبتنی بر استهزاء، زبان رایج شد، خلط مبحث درجه­ی دوم اتفاق می­افتد و متعاقبش اشتباه سطح دو و آن­وقت است که باید دعا کنیم سرمان به سنگی چیزی بخورد تا یادمان برود گفتمان استهزاء را!   ( مثال­های از این دست را زیاد شنیده­ایم و دیده­ایم و می­دانید)

اما مثال سوم، پتیشن در لغت به معنای دادخواست و تظلم است. از گذشته در اینترنت رسم بوده هرآن­چیزی که اعتراضی مبنی بر آزاد نبودنش داشته­اند، در سایت­هایی نظیر پتیشن­آنلاین و از این دست، طوماری می­نوشتند و امضایی و قس علی هذا؛ در مورد کشور ما نیز چند موردی را به خاطر دارم که پتیشن­ها و متعاقب آن ایمیل­های فراوانی رد و بدل می­شد. زیرِ آب رفتن قبر فلان پادشاه عهد عقرب­ و سنگ­سار شدن بهمان دخترک بیچاره­ی زیر سن ایکس و آزادی دانشجوی معترض و صلح­طلب دانشگاه بهمدان سفلی تا پارس­خواهی نسبت به عربی­َن گُلف در نرم­افزار گوگل­ارث و در کتاب جغرافیای کودکان کشور کلیمانجارو و روی نقشه­ی مهمان­خانه­ی تک­ستاره­ی جزایر حوزه­ی قطب جنوب­ِ شرقی آفریقا، که ای خاک بر سرِ ما اگر کودکان کلیمانجارو و یوزر­های گوگل­ارث- نرم­افزار سوخته­ی جاسوسی سیا و موساد- اگر پرشین­گلف را              هرچیزِ­دیگری­گُلف بخوانند که عاقلان دانند همه­ی این قضایا از کجا آب می­خورد و راقم به همین مقدار بسنده می­کند.

اما مثال آخر، شاید باور این سومی نسبت به چندتای قبلی از سوی اکثریت مبتلاء­به مردم و اهم معتنابهی از اقشار مذهبی و حتا جوانان، کمی سخت باشد، اما حداقل راقم این سطور ساعت­ها به این مسئله فکر کرده است و به ضرسِ قاطع می­گوید که نفس پیام­هایی که در آن­ها خواسته می­شود این پیام را برای چند نفر دیگر( معمولا پنج و هفت و ده و دوازده و چهارده) بفرستید از جای خوبی آب نمی­خورد. شروع این سنخ پیام­ها از نامه­های کاغذی بود که به خانه­ها می­آمد و گاهی به پیوست شکلاتی چیزی و با محتوای دختر شفا­گرفته و پسر زن­گرفته و ننه­ی حج­گرفته و... که حضرات معصومین( سلام خداوند بر آن­ها باد) را در خواب دیده­ایم و... که معمولاً هم طبق ذوق و ذائقه­ی مخاطب نوشته می­شد و مخاطب فلک­زده هم با   هاله­ای از ترس و باور متشائب این کار و این سیره را برای شستاد نفر دیگر تکرار می­کرد. جالب است بدانید این­که می­گویم طبق ذوق و ذائقه­ی مخاطب تدوین می­شدند؛ در اینترنت گاهی می­دیدم که ایمیلی آمده که اسمم جَک است و اهل فنلاند و بیکار بودم و بی­عار و بی­عیال، تا که این ایمیل آمد و برای شستاد نفر فرستادم و فلان مقدار دلار به­دست آوردم و با لوسیا ازدواج کردم و... حالا اگر این ایمیل را برای شستاد نفر نفرستی به عاقبت جو دچار می­شوی که فلج شد و ذلیل شد و به ناتالی نرسید!!!

ذوق و ذائقه چیز عجیبی­ست، خدا نکند ابزار دست شیطان شود، چرا می­گویم این نفس و این سیره بد است؟ چون مردم را ترسو و باورها و عقاید را سطحی و مبتنی بر جبر می­کند. خدا و پیامبر و امامش( جان و روح و قلبم فدای­شان) نگفته­اند دین داشته باش که بترسی از این­که پیامک شعر برای امام عصر( روحم فدایش) را، اگر برای دوازده نفر نفرستی مورد آق حضرت قرار گیری یا به زیارتش نائل نگردی!!! وا... نگفته­اند. این مورد را بیشتر توضیح نمی­دهم چون از مستحدثات دین ارجمندمان است و بهتر است از عالم و مجتهدش بپرسید.( ولی بپرسید، جانِ راقم)

دیدی اولش چه بود و آخرش چه شد؟؟!

یادم رفت بگویم پیامکی آمده بود که به حمایت­نمایی از کاندیدایی، غیر مستقیم ، کاندیدای دیگری را زیر سوال             می­برد( نه از سرِ دل­سوزی) و دلم را درد آورده بود و خواستم چیزی بنویسم. شد این!

یادم رفت بگویم ما نه سَرِ سبز می­خواهیم و نه زبان سرخ، ما سپیدی متمسک به ا... سیره­ی امام روح­ا... را می­خواهیم که می­گفت: نه مستشرق باش نه مستغرب، نه مستمسکِ کس و ناکس. می­گفت: متدین باش، مرد باش، مؤمن به اسلام امریکا نباش!

ما همانیم که در سنگر و خاک­ریز، در خط مقدم و خط مؤخر و خط موسط، عقد اخوت می­بستیم بر صراط مستقیم، هرکه رفت دیدار معبود، سلام برساند و بگوید منتظریم، مارا لایق کن، مارا بخواه...

 

 

خاکی که متبرک است، نگاه­بانی­اش هم مقدس است

وبلاگ: عقلِ ماعقال؛ دل

                       محمد­ مهدوی­اشرف

                               چهارم خرداد هشتاد و هشت

 

نوشته شده در دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |