زیستِ فرآورده‌محورِ آدم‌های آماده‌خور - گفتن

گفتن

λεγειν

بعضی از ما -مردمِ این روزگار- خسته از شیء‌شدگیِ عمدتاً اقتصادیِ خودمان، یعنی خسته‌ از تبعیّت از احکام و هنجارهای روزمرّگی‌زیستی -امّا در فقد و نبودِ جسارت و شجاعتِ بیرون‌رفتن از چرخ‌دنده‌های ماشینِ این نوع زندگی-، تبدیل می‌شویم به فرآورده‌محورانی آماده‌خور که برای تسکینِ خواست‌های وجدانی‌مان، حباب از امواجِ دریا برمی‌چینیم.
خسته‌ایم و خواسته‌ای داریم و در بستری از ناآگاهی، آگاهی‌خواهیِ درون‌مان را صدقه‌خور می‌کنیم.
کتاب دست نمی‌گیریم و مهم‌تر از آن ذهنِ مطالعه‌گرا نداریم که اگر داشته باشیم، میله‌های نگه‌دارنده‌ی مترو و برگ‌های درختان و حالتِ پروازِ پرندگان هم چیزهایی برای آموختن و اندیشه‌ورزی دارند.
بعضی از ما -مردمِ این روزگار- صدای یک‌دیگر و بلکه صدای محیط را مدام رجع و پژواک می‌کنیم. مثلِ مردارخوارها حرف و جمله و خبر از دهانِ هم می‌دزدیم و صداهایی جویده‌شده را باز می‌جَویم تا دهانی دیگر از ما بربایدش.
ما غم‌انگیزیِ این حقیقت‌ایم که دل‌مشغولی‌ای جز آن‌چه برایمان ساخته‌اند نداریم. همان‌گونه که زاییده‌ شده‌ایم، می‌زی‌ایم و می‌زاییم تا بمیریم. ما ژنتیکِ تکرارِ گونه‌ای حیوان به نامِ انسان‌ایم. ژنریکی بازتولیدشونده از ازل تا ابد.
عادت و ترس دو عاملِ مهمِّ چراییِ ماست. دست‌گاهِ محاسبِ ورود و خروج، شجاعتِ بیرون‌زدن از دایره‌ی تکوین‌مان را اخته می‌کند. نمره اخته‌مان می‌کند. پول اخته‌مان می‌کند. دین اخته‌مان می‌کند. حکومت اخته‌مان می‌کند و فرهنگِ عمومی نیز اخته‌مان می‌کند.
بعضی از ما -مردمِ این روزگار- خواجگانِ اندیشه‌ایم و زایندگانِ جنبندگانی مثلِ خود که فقط نامِ انسان و وزنِ مغز را به دوش می‌کشند.

نوشته شده در شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩٤ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |