ترانه‌خویی - گفتن

گفتن

λεγειν

همیشه برام سؤال بود که چرا خوانندگانِ وبلاگم، این‌قدر علاقه‌مندِ وجه و دوره‌ی شعر و شاعریِ نوشته‌های من‌اند. حتّا به‌طورِ مصداقی برام عجیب بود که چرا معدود ترانه‌هایی که روی بلاگم گذاشته‌م و از نظرِ فنّی هم ضعیف‌اند (چون من ترانه‌ خیلی کم گفته‌م و ترانه‌سرا نیستم)، این‌قدر طرف‌دار دارند. («این‌قدر» در نسبت با بقیه‌ی موضوعاتِ بلاگم و نه الزاماً تعدادِ زیادی. درصدِ بالایی)
حالا پاسخی براش دارم. یک علّتی که طیف و کسری از ما (مثلاً مردمِ ایران)، شعر و ترانه و نوشته‌های گل‌وبلبل رو دوست‌تر داریم، اینه که احساساتی هستیم. ما این‌که کسی اشکامونو پاک کنه و خاکِ لباسمونو بتکونه و زخمانونو مرهم بذاره رو ترجیح می‌دیم به این‌که کسی علّتِ زخمی‌شدن‌هامونو بهمون نشون بده (ولو دستِ رحیمانه‌ای هم برای نوازش نداشته باشه). و شوربختی این‌جاست که فلسفه و حکمت و تحلیل رو هم در پوشش و ظاهرِ سمپاتی و ترحّم می‌پذیریم. یعنی اگر ترانه‌سرا یا شاعری پیدا بشه که شعر و ترانه رو ابزارِ منویاتِ حِکْمیِ خودش بکنه، یا به تعبیرِ اعم دل‌سوزی رو ابزارِ تعلیل و نصیحت، ما در اون موقِف پذیرش خواهیم داشت. و این اوجِ احساساتی‌گرایی و عادت به فریب‌خوردنه. چون دل‌سوزی و مهربانی و رومنس و تسامح و ترحّم یک ساحت‌اند و در جای خود مغتنم، و تعلیل و تفلسف و اندیشه‌ ساحتی دیگه. این دو نمی‌تونن در یک ارزش‌داوریِ غلط به‌هم ترجیح داده بشن و جای هم رو بگیرن.

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۳ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |