کمی به جنگ «فکر» کنیم - گفتن

گفتن

λεγειν

امشب بعد از شیش راند مبارزه‌ی آزاد (امّا تمرینی) تو باشگاه، برای هر نشست و برخواستی همه‌ی بدنم تقریباً تیر می‌کشه از درد. چندجای پاهام کوفته و کبود و زخم شده‌ن و بندبندِ تنم به قولِ «گروس» زنده‌ شده (تو اون شعرش که می‌گه: به سلامتیِ زخم که پوست را زنده کرده است...).
حالا دارم به این فکر می‌کنم که من فقط دوتا مبارزه‌ی تمرینی کردم بعد از حدودِ چهل‌دقیقه نرمش و تمریناتِ مرتبط و در طولِ یک سیستمِ آموزشیِ ورزشیِ بلندمدّت که در اون‌ها قدرتِ دفاع و حمله‌ از ناحیه‌ی من با حریفم برابر بوده از نظرِ امکانِ برخورداری. یعنی یک‌چیزِ خیلی سوسولی. خودم رو یک‌لحظه گذاشتم جای همه‌ی اون‌هایی که در طولِ تاریخِ منازعاتِ بشر «شکنجه» شده‌ن. تو شکنجه، شرایطِ شکنجه‌گر و کسی که تحتِ شکنجه قرار گرفته برابر نیست. «انتخاب» به معنای معمولِ کلمه در میون نیست. تغذیه و شرایطِ جسمانیِ کسی که شکنجه می‌شه هم به‌خاطرِ فضای اسارت و زندان آماده‌ی تحمّلِ مرارت نیست و بعد از شکنجه هم ریکاوریِ تغذیه‌ای و پزشکی وجود نداره. واقعاً عجب ظلمِ عظیمیه. البتّه خودِ «کشتن» (یا کشته‌شدن) هم به همین‌ اندازه ظالمانه و تیره‌ست.
خوبه که فکر کنیم چه چیزی باعثِ پیدایش و رشد و استقرارِ یک نظامِ فکریِ مبتنی بر ستم و ظلم و زور و شکنجه می‌شه (البتّه اگر بشه اسمش رو نظامِ فکری گذاشت!)
به این فکر کنیم که چه شکلِ تلقّی‌ای از «هستی» باعث می‌شه شکنجه‌ و زورگویی به‌وجود بیاد. «کشتنِ دیگری» زائیده‌ی چه نوع ذهنیّتیه. و به این فکر کنیم که ما کجای تاریخِ بشر هستیم و چه نسبتی با نظامِ فکریِ مبتنی بر ظلم و شکنجه داریم.
غم‌انگیز و غیرت‌برانگیز نیست که همین لحظه‌ای که من دارم این کلمات رو می‌نویسم و تو داری اون‌هارو می‌خونی، عدّه‌ای در گوشه‌ای از جهانِ محدود و مشخّصِ ما، متحمّلِ شکنجه و تبعاتِ جنگ‌ و مواجهه‌ی بی‌رحمانه با مرگ‌اند؟ به‌تر نیست تأمّل کنیم که چه‌طور می‌شه از جنگ و شکنجه و ظلمِ جهان کاست؟ بیایید جنگ‌ و ظلم رو به‌عوضِ لعنت و نفرین، کمی فکر کنیم؛ تنها کمی فکر کنیم.

نوشته شده در پنجشنبه ٤ دی ۱۳٩۳ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |