کوتاه بر زیبایی - گفتن

گفتن

λεγειν

یکی از واقعیّاتِ جهان این است که به تعدادِ «عاشقِ (فردِ) زیبا (/ زیبایی)»، «معشوقِ زیبا» در جهان وجود ندارد. این به گمانِ من پایه‌ی شکل‌گیریِ تحریفِ معنای «زیبا»ست. یعنی به دلیلِ این عدمِ تناسب، افرادی از بشر سعی می‌کنند زیبایی را مفهومی مُشَکِّک، کثیرالتّفسیر و تسامح‌پذیر جلوه بدهند. مثلاً شئون و گروهی از سجایای اخلاقی را بدیلِ زیبایی کنند و به‌قرینه عدولِ از اخلاقیّات را بدیلِ زشتی. حال این‌که وفاداری، رواداری، مِهر، صدق، ایثار، رأفت و در یک کلام اخلاق و اخلاقیات، خود واجدِ اسم‌اند و صاحبِ معنایی مشخّص. امّا «زیبایی» نیستند (حتّا اگر زیبا [به معنیِ امرِ نیکو و صواب] باشند که هستند.)
من فکر می‌کنم -اگر نه همه‌ی علّت- بخشی از علّت و فلسفه‌ی جرّاحی‌های زیبایی و آرایشِ چهره و پیرایشِ ظاهر، باور به همین مسئله‌ست، به‌علاوه‌ی مقداری الزام و اقتضائاتِ زنده‌گیِ اجتماعی. یعنی باور به همین ظریفه که زیبایی وجدان‌کردنی‌ست و بشر در پیِ زیباتر می‌گردد و فرصت‌ها محدود‌ و گذرا هستند.

نوشته شده در چهارشنبه ۳ دی ۱۳٩۳ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |