شمعی از اخلاق - گفتن

گفتن

λεγειν

به این فکر می‌کنم که چرا کسرِ بزرگی از ما آدم‎ها علاقه به «غیب» داریم. منظورم از غیب یعنی هرچیزی که گفت‌وگو پیرامونش محتاج و متوقّفِ بر استدلال و اثبات نباشد. پاسخی که به ذهنم می‌رسد این است که «مدلِ غیب» زحمتِ کم‌تری از مدلِ استدلال‌ دارد. در مدلِ غیب‌گویانه می‌شود چیزی که نیست را برای اثباتِ چیزی که هست استفاده کرد و در قبالِ سؤال‌های محتملِ مخاطب، هیچ‌گونه احساسِ مسئولیّتی نکرد.
چیزی که مسلّم و مشخّص به‌نظرم می‌رسد این است که تعلیل و قضاوتِ بر مبنای «چیزی که نیست»، اغلب آسان‌تر از تعلیل و قضاوت براساسِ «چیزی که هست» است. به این دلیل که تعلیلِ بر مبنای «موجود» مستلزمِ شناخت و تحصیل و تفکّر و تواناییِ توضیح و استدلال و زبانِ منطقی‌ و روحِ جست‌وجوگری و تحقیق و در یک جمله تقبّلِ زحمات است. امّا تعلیل بر مبنای چیزی که نیست با صدورِ یک گزاره‌ی قطعیِ وحی‌‌گون یا سلیقه‌ای هم ممکن است. مثلِ این‌که من بگویم فلان شکستِ اقتصادیِ من ناشی از حسادت و چشم‌زدنِ دیگران است. این یک تعلیلِ بی‌زحمت و راحت و مبتنی بر وهم و غیب است. در حالی که می‌توانم همین شکستِ اقتصادی را با مطالعه و مرورِ رفتارِ اقتصادیِ خودم یا مؤلّفه‌های دخیل تحلیل و تعلیل کنم. می‌توانم دل‌دردِ امروزم را به تقویم و قمردرعقرب و افلاک و نجوم نسبت بدهم، یا این‌که کیفیّتِ تغذیه‌ی خودم را در چندروزِ اخیر به یاد بیاورم و یا به دکتر مراجعه کنم. می‌توانم رویشِ داعش را لعنت کنم، یا این‌که توضیح بدهم تروریزم و افراطی‌گری و قتلِ‌عامِ انسان‌ها چه‌گونه به‌وجود می‌آیند. و مثال‌های فراوانِ دیگر.
پس، تعلیل بر مبنای موجود سخت است و شجاعتی می‌طلبد که تعلیلِ بر مبنای غیاب در مقابلش راهِ آسان و راحتی‌ست. و ما آدم‌ها به میزانی که «پرسش‌گرِ» درونیِ باهوش و سخت‌گیر و بی‌رحمی نداشته باشیم، نمی‌توانیم نسبت به بیرون از خودمان و دیگرانسان‌ها آن‌طوری احساسِ مسئولیّت کنیم که از دایره‌ و مسیرِ استدلال و صداقت و واقع‌گرایی خارج نشویم. در حقیقت، ما با همان گفتمانِ درونیِ خودمان در جهانِ بیرون از خودمان زنده‌گی می‌کنیم. اگر جهانِ درونِ ما یک جهانِ هردمبیلِ باری‌به‌هرجهتِ غیرِمسئولِ دل‌خوش به نظرهای سلیقه‌ای و تأییدهای موهومِ خویش از خود باشد، در اجتماع هم چنین شخصیّتی خواهیم داشت.
و حالا به این فکر می‌کنم که چه جهانِ درخشان و زیبایی‌ست درونِ آن کسرِ کوچک‌؛ یعنی آن آدم‌هایی که عادت به اظهارِنظرهای مبتنی بر سلیقه و غیب ندارند. آدم‌هایی که بی‌شائبه خود را مسئولِ رفتارهای اجتماعیِ خویش می‌دانند و زنده‌گیِ پاکیزه و منظّمی دارند و مهم‌تر از آن ذهن و زبانی صادق و منصف و منطقی‌.
و این یادداشت را با احترام و علاقه تقدیم می‌کنم به شوهرعمّه‌ی خوبم که شمعی‌ست روشن؛ شمعی که روشنایی‌اش را به پیرامونش هم می‌بخشد. شمعی از هوش‌مندی و مسئولیّت‌پذیری و نظم و اراده. و چگونه این صفات در جایی جمع باشند و «اخلاق» آن‌جا نباشد؟ بله، شمعی از اخلاق.

نوشته شده در سه‌شنبه ٢ دی ۱۳٩۳ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |