قصّه‌ای که نیست، قصّه‌ای که هست - گفتن

گفتن

λεγειν

اصلاَ قصّه، قصّه‌ی دریوزه‌گیِ دیپلماتیک نیست، قصّه‌ی روسپی‌گری با عللِ اقتصادی‌ست.
تاریخِ ملل را که مطالعه می‌کنی، منصفانه‌ترین قضاوتی که حقْ اقتضاء می‌کند داشته باشی، این است که در عمده‌ی موارد «قدرت» در دستِ نااهلان و زورگویان و ظالمان و تندروها بوده. امّا این‌که چه چیزی باعث می‌شده عنانِ ثروت و قدرتْ انحصاریِ این گروه از آدم‌ها باشد، فقط این نبوده که آن‌ها اهلِ زدوبند و فریب و امثالِ این جرائرِ رفتاری بوده‌اند، بلکه بخشِ مهمّی از این اتّفاق، ناشی از «اشتباهاتِ» خودِ مردم در فهم، شناخت، تصمیم‌گیری  و انتخاب بوده. یعنی بشر در بیش‌ترِ مواقع از آن‌ چیزی رنج کشیده که مستقیم یا غیرِمستقیم «خود» بر سرِ خود آورده است. و این فرمول در همه‌ی تاریخ صادق بوده و زمانه‌ی ما هم فارغ و مجزّای از اعصارِ پیشینی و اقوامِ ماقبلِ خودش نیست. در عصرِ ما هم افسارِ بزرگ‌ترین بنگاه‌های اقتصادی و مهم‌ترین مراجعِ سیاسی در دستِ عناصر و تفکّراتی‌ست که استحقاقِ «انسانیِ» این مراجع و عناوین را ندارند.
به زبانِ امروز یعنی افتادن در دامِ این اشتباهِ تاریخی که گمان کنیم امریکا و انگلیس به فکرِ مردم کشورهای جهان (خصوصاً مردمِ کشورهای پُرمنابع و توسعه‌نیافته) هستند، خطایی بس بزرگ است. هیچ‌کجای رزومه‌ی تاریخیِ این دوکشور (لااقل در صدساله‌ی اخیر) نشان از این ندارد که آ‌ن‌ها لطفی توانسته باشند به کشوری جهانِ سوّمی کرده باشند غیر از به ارمغان آوردنِ استعمار و استثمار و خرابی و جنگ‌زده‌گی و ناامنی. امّا جهانِ امروز و مناسباتش هم به گونه‌ای نیست که بشود با زیستِ تک‌سلّولیِ اقتصادی و سیاسی در آن، به جایی رسید. جهانِ امروز -بی‌اعتنا به مرزهای جغرافیایی- مرزهای جدیدی برای تعامل و ارتباط تعریف کرده است. تعاملی پویا و هرروزه بینِ اقوام و مللِ مختلف. مثلاً شما با یک کانکشنِ پهن‌باندِ لوإسپید و نوشتنِ آدرسِ سایتِ موردِ نظرتان در أدرس‌بارِ مرورگرِ فایرفاکس، در آنِ واحد از تهران به امریکا و از آن‌جا به سوئد می‌روید و اگر سرِ راه با استفاده از وی.پی.ان. سری به توکیو، کانادا یا اطرافِ خیابانِ پیروزیِ خودمان نزنید، به سلامت در باندِ فرودگاهِ لپ‌تاپِ چینیِ خود لندینگ می‌کنید. اصلاً چه‌را این‌قدر راهِ دور برویم؟ شما به‌عنوانِ یک مسئولِ رده‌اوّلِ کشورتان مشغولِ سخن‌رانی دربابِ توانِ داخلی و نیروی درون‌زا و تهییجِ روحیه‌ی خودباوری و إنذاز پیرامونِ گره‌نزدنِ نیازمندی‌های کشور به مذاکراتِ بین‌المللی هستید، صدای شما با مایکروفُنِ آلمانی و به کمکِ اکولایزرِ انگلیسی و دوربینِ ژاپنی ضبط می‌شود و از طریقِ بی.‌تی.اس.های زیمنس یا نوکیا مخابره می‌شود و با کیبوردِ لپ‌تاپ‌های دِل پیاده می‌شود و مسئولِ تحریریه‌ی سایت‌تان با آی‌.پدش آن را بازخوانی می‌کند و نهایتاً روی سایت‌تان که هاستش را از سرورهای یک شرکتِ آلمانی اجاره کرده‌اند، به ضمیمه‌ی یک پوستر که گرافیست‌تان با ایلوستریتر و فتوشاپِ شرکتِ ادابی طرّاحی‌اش کرده آپ‌لود می‌شود. حدِّ استقلالِ اقتصادی در جهانِ امروز هم‌این‌قدر است.
حالا در چنین جهانی که شما با هر منهج و دیدگاهی آلوده‌‌ یا درگیر یا مشمولِ اقتضائاتِ جهان‌محلیّتِ آن هستید، سَبکِ شما در تعامل با این واقعیّت و موقعیّتی که از پسِ نسبت‌تان با این روند برای خود ایجاد و احصاء می‌کنید، خیلی اهمّیّت دارد. شما می‌توانید با اخم و انقباض و عدمِ واقع‌بینی، ارتباط‌تان را با شبکه‌ی تصمیم‌سازیِ اقتصادی و سیاسیِ جهانی به حدّاقلِّ ممکن برسانید و نارضاییِ عمومی را در داخلِ کشورتان بالا ببرید و تجارت‌تان را با مشکل مواجه کنید و اقتصادتان را به مرزِ فلاکت و بحران برسانید، یا این‌که در عینِ حفظِ روحیّه و تفکّرِ استقلال و خودباوری، با اتّکاء به نرخِ رضایتِ عمومیِ داخلیِ بالا و منابعِ سرشار و وجهه‌ی بین‌المللی‌‌ای که در روندِ تصمیم‌سازیِ جهانی کسب کرده‌اید، ابتکارِ عمل را در دست بگیرید و در صحنه حضورِ فعّال داشته باشید. البتّه برای نیل به چنین موقعیّتی حتماً باید کم‌تر شعارهای «مرگ بر» از تریبون‌هایتان پخش شود.
درواقع قصّه، اصلاً قصّه‌ی دریوزه‌گیِ دیپلماتیک نیست، قصّه‌ی احتراز از افتادن به ورطه‌ی روسپی‌گری با عللِ اقتصادی‌ست. چه‌گونه‌ عزّتی‌ست که شمارا از تعاملِ هم‌راه با کیاست -امّا با الدرم‌بلدرمِ کم‌تر- با جهان بازمی‌دارد، امّا ابایی از این‌که به سرافکنده‌گی، فلاکت، فقر و اضمحلالِ اقتصادی بیفتید، ندارد؟ و این درحالی‌ست که مفرّی از جهان‌محلّیّتِ اقتصادی و فرهنگی برایتان متصوّر نیست، مگر این‌که کوچ کنید به اعصارِ ماقبلِ تمدّن یا به سیم‌خاردارهای یک پادگانِ هشتادمیلیونیِ نظامی. که خدارا هزاران‌مرتبه شُکر، جامعه‌ی ایرانی نه قابلیّتِ پیش‌روی به سمتِ چنین چیزی را دارد و نه گمان می‌کنم چنین میلی در مسئولین و مراجعِ مذهبی‌مان وجود داشته باشد.
حال که گریزی از هم‌بسته‌گیِ اقتصادی و فرهنگیِ جهانی نیست، به‌تر نیست تصمیم‌ساز و فعّال باشیم تا (صِرفاً در کلام) مستقل، امّا در حقیقت منزوی و منفعل؟ آیا به‌تر نیست کمی در شعارها و قرائت‌هایمان -که وحیِ مُنزَل نیستند- تعدیل ایجاد کنیم و کیفیّتِ عمومیِ زنده‌گی را بالاتر ببریم و به استقلال و خودباوری دیگرگونه نگاه کنیم و اندیشه‌هایمان را به آن‌چه که در واقعِ امر دارد بر ما و بر همه‌ی مللِ جهان إعمال می‌شود نزدیک کنیم؟

نوشته شده در دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |