بر ردِّپای تو برف می‌بارد* - گفتن

گفتن

λεγειν

کم‌تر کسی را می‌شناسم که سریالِ «مدارِ صفردرجه» (ساخته‌ی حسن فتحی) را دیده باشد و در خاطراتش به‌عنوانِ یکی از سریال‌های خوبِ ایرانی مانا نشده باشد. برای من هم این‌چنین بوده. بعد از سال‌ها دی.وی.دی.ِ این سریال را تهیّه کردم و از ابتدا تا انتها با تأمّل دیدمش. حقیقتاً یکی از به‌ترین سریال‌های ایرانی‌ست که تابه‌حال ساخته شده. خصوصاً فازِ اوّلش که می‌شود قسمت‌های ایران و فرانسه (قبل از مراجعتِ حبیب به ایران). فازِ دوّم مقداری کش‌دار شد و اضافاتِ هنری داشت و هم‌چنین از نظرِ من کمی اغراق در مرگ‌ومیر هم داشت که از آن کیفیّتِ نیمه‌ی نخستِ سریال می‌انداختش. نقطه‌ی قوّتِ مدار از نظرِ من قصّه‌ی آن است که یک قصّه‌ی سرِحال و جان‌داری‌ست که به‌ خوبی می‌تواند بارِ سریال را به دوش بکشد و کم نیاورد. در درجه‌ی بعد، اندیشه‌ی فیلم‌نامه و بعد از این‌ها شخصیت‌پردازی و در نهایت بازی‌ها. شخصیت‌پردازی‌هایش به‌قدری خوب و سوهان‌خورده بود که مرا یادِ رمان‌های درخشانِ اروپای شرقی-اسکاندیناوی می‌انداخت. شاید دلیلش تخصّصِ تحصیلیِ نویسنده‌کارگردانِ مجموعه باشد که روان‌شناسی‌ست. الآن که چندروز از دیدنِ آخرین قسمتِ سریال می‌گذرد، هنوز فکر می‌کنم آدم‌های قصّه بخشی از زنده‌گی‌ام بوده‌اند و جای خالی‌شان را احساس می‌کنم.
ویژه‌گیِ بارز و خاصِّ دیگرِ مدار از نظرِ من، توجّهِ هنرمندانه و لطیفِ آن به مسئله‌ی خانواده و عشق است. محبّت و رأفت و رفتارِ رحیمانه‌ی میانِ اعضای خانواده‌ی پارسا به‌شدّت زیباست و آموختنی. از طرفی دوربین و قصّه‌ی مدارِ صفردرجه، آدم‌ها را قضاوت نمی‌کند، مگر این‌که علّتِ رفتارهایشان را به ما نشان بدهد؛ و از این جهت یک نگاهِ رحیمانه‌ی کلّی هم در بسترِ داستان جریان دارد که آن را نرم و دل‌چسب می‌کند. چیزی که ویژه‌گیِ رمان‌های برجسته‌ی جهان است آن‌قدری که من خوانده‌ام و ابداً ربطی به تراژیک‌ و سیاه‌بودن یا نبودنِ قصّه هم ندارد.
در مجموع مدارِ صفردرجه یکی از ادبی‌ترین و زیباترین سریال‌های ایرانی‌ست و اگر این‌گونه سریال‌ها در دست‌رسِ مردم باشد و بیش‌تر ساخته شود، گمان نمی‌کنم میل و رغبتی برای دیدنِ سریال‌های امریکایی و ترکیه‌ای در بینِ مردم‌مان باقی بماند. هرچند که چون تابه‌حال سریال‌های خارجی را (غیر از آن‌چه که از تله‌ویزیون پخش شده) ندیده‌ام، قصد ندارم هیچ‌گونه نگاهِ تخطئه‌ای و قضاوت‌گون به آن‌ها داشته باشم. امّا این را می‌توانم با صراحت بگویم که چیزی از جنسِ مدارِ صفردرجه قطعاً سنخیّتِ بیش‌تری با فرهنگِ کشورِ ما دارد و مضارِّ احتمالیِ آن‌ سریال‌ها را از نظرِ فرهنگی-تربیتی ندارد (یا: کم‌تر دارد).
امیدوارم مسئولینِ امر، امکانات و اعتمادشان را در اختیارِ کسانی چون حسن فتحی قرار دهند و با فضاندادن به نسخه‌های جعلی و سطحیِ این‌چنین مؤلّفین، علاجِ خیلی از وقایعی را که خودشان را هم آزار داده است، قبل از وقوع کنند!

* عنوانِ شعری‌ست از «سعدی گل‌بیانی».

نوشته شده در چهارشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |