برای نمایش‌گاهِ کتاب نرفتن! - گفتن

گفتن

λεγειν

به مناسبتِ (بیست‌وهفتمین) نمایش‌گاهِ کتابِ تهران، دلایلِ رفتن و نرفتن به نمایش‌گاه را مرور می‌کنم. یا به عبارتِ به‌تر، فواید و هزینه‌های نمایش‌گاهِ کتابِ فعلی را برمی‌شمرم. از نظرِ من نمایش‌گاهِ کتابِ تهران این خوبی‌ها را دارد:

- یک جشن و گِردِ‌هم‌آییِ بزرگِ فرهنگی‌ست.
- امکانِ دست‌یابی به طیفِ گسترده‌ای از کتب، در زمانی کوتاه، در یک حدودِ مکانی را فراهم می‌آورد.
- عمد‌ه‌ی ناشرین و مؤلّفین تازه‌ترین کتبِ خود را اوّل‌بار در آن‌جا ارائه می‌دهند.
- فرصتِ دیدار و گفت‌وگو با نویسنده‌گان و ناشرین و دست‌اندرکارانِ حوزه‌ی نشر و نگارش در آن به‌وجود می‌آید.
- معمولاً کتاب‌های ارائه‌شده در نمایش‌گاه، از تحفیف‌های 10 الی 30 درصد برخوردارند.
- برای شهر و روستاهایی که از مرکز دورند و کتاب‌فروشی‌های مناسبی در آن‌ها پیدا نمی‌شود، یک اتّفاقِ خوب است در جهتِ دست‌رسی به کتب و مقصدِ خوبی‌ست برای اردوهای دانش‌آموزی و دانش‌جویی.

هم‌چنین این بدی‌ها را نیز:

- نمایش‌گاهِ کتابِ تهران، به هم‌آن اندازه که «نمایش»گاه است، «فروش»گاه هم هست. از این جهت فروشِ بی‌حدّوحصرِ کتابْ توسّطِ ناشرین در آن، عملاً دو حلقه‌‌ از زنجیره‌ی فروشِ کتاب را حذف می‌کند. «پخش» و «کتاب‌فروشی». آن هم با یک ضریبِ بالایی. یعنی اگر قرار باشد من با مراجعه به کتاب‌فروشیِ محلّه یا شهرم دو-سه کتابِ موردِ نیازم را خریداری کنم، معمولاً با مراجعه‌ به نمایش‌گاهِ کتاب، کتبِ شش‌ماه یا یک‌سال را خریداری می‌کنم. حالا حساب کنید شش‌ماه سودِ یک کتاب‌فروشی از یک خریدارِ کتاب را ضرب در آدم‌هایی که از نمایش‌گاه، کتاب می‌خرند.
- مکانِ فعلیِ برگزاری، هیچ ربطی به «نمایش‌گاه» و «کتاب» ندارد و مصلّاست و کارکِردِ اصلیِ آن برگزاریِ نماز و برنامه‌های مذهبی‌ست و دستِ بالا اگر هم قرار بوده باشد که کاربری‌های اقتصادی-فرهنگی هم داشته باشد، در صحن و شبستان و فضاهای اصلی‌اش نبوده، بلکه بخشی از رواق‌های جلوییِ آن برای ایجادِ یک بازارچه تعبیه شده است. نتیجتاً این‌که مکانِ مذکور اقتصائاتِ نمایش‌گاهی و کتابی را حتّا به صورتِ حدّاقلّی نیز ندارد. از معماریِ محلِّ احداثِ غرفه‌ها بگیر تا تهویه‌ی مطبوع و نور و امکاناتِ استراحتی-رفاهی و دست‌رسی و پارکینگ و...
- به دلیلِ اجتماعِ بی‌سابقه‌ی ناشرین و بالتّبع کتاب‌های با موضوعاتِ مختلف، مراجعین و بازدیدکننده‌گانِ نمایش‌گاه هم‌واره بیش‌تر از ظرفیت‌ِ جغرافیایی و مکانی و توانایی‌های سازمان‌دهی و مدیریتی و حراستی و رفاهیِ برگزارکننده‌گانِ آن است. اضافه کنید به این جمعیّتِ پیش‌فرض، اتوبوس‌‌اتوبوس جمعیّتِ دانش‌آموزی و دانش‌جوییِ خسته‌ی از شهرستان‌ها و استان‌های دیگرآمده را هم.
- راه‌های مواصلاتیِ نمایش‌گاهِ فعلیِ کتابِ تهران هم‌واره با دردِسر، ترافیک و اذیّت هم‌راه‌اند. از مترو -که برای سوار و پیاده‌شدن از آن در ایّامِ عادّیِ تهران هم ترافیکِ جمعیّتیِ گاه دیوانه‌کننده وجود دارد- بگیر تا ورودی‌های سواری و اتوبوس‌ها و... . منطقه‌ی عبّاس‌آبادِ تهران در ایّامِ نمایش‌گاهِ کتاب، به قولِ «هادی عامل» به غوغاکده‌ای تبدیل می‌شود. و چه‌قدرها که برای انجامِ کارهای روزمرّه و رسیدن به مقاصدِ هرروزه‌شان در این مناطق، از ترافیکِ علی‌حدّه‌ی این ایّام آسیب می‌بینند و به تعبیرِ من همه‌ی ما در دامن‌زدن به این روندِ پُرتنش و آسیب‌زا با شرکت‌کردن‌مان در نمایش‌گاه سهیم و شریکیم.
- و آخرین بدیِ نمایش‌گاهِ فعلی یک بدیِ اقتصادی‌ست که شاید خیلی لمس نشود و به چشم نیاید، امّا با یک محاسبه‌ی خیلی ساده می‌شود دریافت که چه‌قدر اهمّیّت دارد. به علّتِ کاستی‌های مکانی و انبوه‌بودنِ جمعیّتِ حاضر در نمایش‌گاه، نیازهای آشامیدنی و خوراکیِ بازدیدکننده‌گان هم افزایش پیدا می‌کند. یعنی اگر قرار باشد در یک بازدیدِ عادّی از یک نمایش‌گاهِ در ترازِ استاندارد، یک قوطیِ آب‌معدنی و یک شکلات مارا سرِحال نگه دارد، در نمایش‌گاهِ فعلی، یک وعده غذا به‌علاوه‌ی چندین آب‌معدنی و هرچه که بشود گیر آورد هم شاید کم باشد! بچّه که بودم، باری با عمویم به یکی از شهرهای اقتصادیِ اطرافِ دریای خزر رفته بودیم، هوا آن‌قدر گرم و شرجی و طاقت‌فرسا بود که دستِ کم دوسوّمِ پولی که با خود بُرده بودم صرفِ خریدِ آب و نهایتاً ساندویچی برای زنده‌ماندن شده بود. و آخرالأمر با نمک‌دانی به عنوانِ هدیه برای منزل و دریایی حسرت، آن بازار را ترک کرده بودم!
علی‌أیُّ‌حال با مقایسه‌ و بررسیِ خوبی‌ها و بدی‌های نمایش‌گاهِ کتابِ تهران، به این نتیجه‌ می‌رسم که تا وقتی نمایش‌گاه به این صورت و پیکر و کیفیّت برگزار می‌شود، نه‌تنها می‌توانم در آن شرکت نکنم، که برای خودم واجب می‌دانم احتراز از حضور در آن را؛ تا به اندازه‌ی یک‌نفر که منم، به آسیب‌های اجتماعیِ آن نیافزایم. خصوصاً وقتی که می‌بینم هیچ کتابی نیست که نتوانم بیرون از نمایش‌گاه/ یا از طریقِ جست‌وجو و خریدِ اینترنتی تهیّه کنم. و وقتی که می‌بینم و می‌فهمم که شغلِ کتاب‌فروشی در کشورِ ما، یک شغلِ فرهنگی-اقتصادی‌ست، و از رونق انداختنِ آن هم، جفا در حقِّ «فرهنگ و اقتصاد» است.
در کشوری که ساعاتِ مطالعه‌ و تأمّلاتِ مردم در حدّاقلِ ممکن است، دریغ‌کردنِ سودِ حاصل از فروشِ یک کتاب از کتاب‌فروشی‌ هم خطاست. چه رسد به این‌که مجموعه‌ی افرادِ خریدارِ کتاب از نمایش‌گاه، لااقل دوحلقه از زنجیره‌ی نجیب و سالمِ فروشِ کتاب را از شبکه‌ی فروش حذف می‌کنند. دوحلقه یعنی دو شغل، دو نان‌آور، دو سفره، دو خانواده... که گفت: زمین از آمدنِ برفِ تازه خشنود است/ من از شلوغیِ بسیارِ ردِّپا بیزار...

نوشته شده در چهارشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |