غمزه ی غماز - گفتن

گفتن

λεγειν

بسم الله الرحمن الرحیم

هست فتنه، غمزه ی غماز زن

لیک آن صد تو شود زآواز زن

شعر فوق را مولوی در ذیل حکایت ی نسبتاً شیرین! از جوحی و زن ش که رفت و قاضی را گول(!) زد و به خانه برد و قاضی گرفتار شد، می آورد...

به طور کلی شعرا به زبان غزل و شعر، مفتونی ت و از خودباخته گی در مقابل زن را شرح داده اند. به زعم شهید بزرگ وار مطهری، این جهت قهراً منطق اجتماعی دارد و همین جهت موجب شده که در برخی قوانین دینی یا غیر دینی، حریمی بین زن و مرد قائل شوند. این حریم تنها به منظور دور نگه داشتن شکار از شکارچی(شهید مطهری اذعان دارند که هر دو طرف به لحاظی شکار و شکارچی می باشند) و دنبه از گرگ و طعمه از درّنده و متاع از دزد نیست، ضمناً مقام معشوقی ت و مورد ثنا بودن و آرزوی وصال ش کردن و بالاخره احترام مخصوص را برای زن حفظ کرده است. از زن، رمیدن و پنهان شدن و ناز کردن و عدم تبذّل مطلوب است.

مولوی در مجلد اول مثنوی می گوید:

زُیّن للناس حق آراسته است

زانچه حق آراست چون تانند رست

چون پی یسکن الیهاش آفری

د کی تواند آدم از حوّا برید

. . . «صبّت علیّ مصائبٌ، لَو انّها، صُبَّت علی الایّام صِرنَ لیالی»

«آن چنان بر من مصیبت اصابت کرد که اگر بر روزها اصابت می کرد، مانند شب ها تیره و تار می گشتند» (حضرت صدیقه ی طاهره سلام خدا بر ایشان باد)

. . . بعض الظن اثم . . .

این عبارات درهم و بی معنا اعنی ذهن راقم سطورش خیلی مشوش است

یعنی حال نویسنده داغان است و آشفته ست

یعنی یا آه

آه

آه

نوشته شده در یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |