فرهنگِ مکتوبِ نسلی - گفتن

گفتن

λεγειν

روزی با استادی راجع‌به تاریخِ تطوّرِ اروپا و تحوّلاتِ بعد از رنسانس صحبت می‌کردیم و این‌که ما کجای تاریخِ خودمان هستیم و نظرِ من این بود که ما هنوز در قرونِ وُسطای ساختاریِ خودمان قرار دادیم و «عصرِ جدید» وقتی درباره‌ی‌مان محقّق می‌شود که ارتقائی در سطحِ اندیشه‌ورزی‌مان رخ دهد و جامعه به یک‌نوع اضطرارِ عقلانیِ نیاز به اصلاح و رفورم در ساختارها برسد. (و نقشِ تقدّمی قائل‌ بودن برای ارتقاءِ اندیشه‌ورزی و در یک کلمه افزایشِ «آگاهی‌»های عمومی، از آن چیزهایی‌ست که بینِ معتدلیّونِ اصلاحات از بهنود گرفته تا فراست‌خواه و ملکیان مشترک است؛ یعنی یک فصلِ کاملاً مشترک در ایده‌ی رفورمیست‌های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی.) در خلالِ این مباحث، استاد که چندین‌سال در غرب زنده‌گی و تحصیل و تدریس کرده بود، منظره‌ی خوبی را در چشم‌دیدِ من قرار داد. او گفت یکی از خصوصیاتِ نهادینه‌شده‌ی خوبِ غربی‌ها فرهنگِ مکتوبی‌ست که دارند. استاد می‌گفت در آن‌جا حتّا آدم‌های معمولی هم وقتی به سنِّ پیری می‌رسند، خاطراتِ زنده‌گی‌شان را می‌نویسند و در اختیارِ خانواده‌شان قرار می‌دهند. نظرِ استاد این بود که نوشتن و مکتوب‌کردنِ تجربیات و افکار و حتّا خاطراتِ شخصی، فرصتِ تصحیح و بازنگری و اصلاح و ارتقاء را به نسل‌های بعدی می‌دهد و ما این خصلت را کم‌تر در خودمان داریم. ایرانی بیش‌تر شفاهی‌ست تا مکتوب. به گمانِ من هم این حرفِ استاد خیلی دقیق و راه‌گشاست.

با خودم فکر می‌کردم که نوشتنِ حتّا خاطراتِ شخصی از ناحیه‌ی ما آدم‌های معمولی هم چه‌قدر در بستری از زمان فایده می‌تواند داشته باشد، چه برسد به نوشتنِ نظریات و افکار از ناحیه‌ی نظریه‌پردازان و متفکّرین. معمولی‌ترین امور و مواجهات و حوادثِ زنده‌گیِ ما، با گذشتِ زمان می‌توانند تبدیل به مهم‌ترین اسنادِ بینانسلیِ یک جامعه‌ی مترقّی بشوند. حتّا کوچک‌ترین خُلقیّاتِ شخصی، شغلی و اجتماعیِ ما، چندنسل که بگذرد، می‌تواند راه‌گشای ابقیای ما باشد در خودشناسی و اِشرافِ به ظرفیت‌ و استعدادها و به تبعِ آن‌ها در فرآیندهای تصمیم‌گیری‌شان. حتّا فراتر از این، چه‌قدر در شکل‌گیریِ روابطِ صحیح و بهینه‌ی انسانی در اجتماع هم می‌تواند مفیدِ فایده باشد. مثلاً اگر من امروز کارمندی هستم دقیق و اهلِ نظم و نسق، این سابقه «شاید» بتواند به پنج نسل بعد از من کمک بکند در یک دوراهیِ تصمیم‌گیری، یا به نام‌زدِ او در انتخابِ هم‌راهِ زنده‌گی.

به‌نظرِ من هرکسی مقداری حکّاکیِ ژنتیکی از اجدادش بر دیواره‌های غارِ شخصیتش دارد. امّا صِرفِ وجودِ حکّاکیِ ژنتیکی بر دیواره‌های غارِ شخصیت، نمی‌تواند ما را به یک نتیجه‌گیریِ منطقی و روشن درباره‌ی ویژه‌گی‌ها و استعدادهای‌مان ره‌نمون سازد. انگار کن مثلِ غاری با خطوطی مبهم که هیچ باستان‌شناسی سوادِ فهمش را نداشته باشد. خاطرات و تواریخِ مکتوب امّا سوادِ خوانش و فهمِ خطوطِ تاریخیِ بینانسلی‌اند. مفاتیحِ راه‌گشایی که می‌توانند واضح‌ترین تعریف و تحلیل از شخصیتِ تاریخیِ افراد را به آن‌ها بدهند. و این ابداً معنایش دگماتیزمِ در شکلِ زنده‌گی و اجبار به طیِ روندهای از پیش معلوم‌شده و زنده‌گیِ ملوک‌الطّوایفی و خانواده‌شغلی نیست. فرهنگِ مکتوبِ نسلی به ما «آگاهی» می‌دهد برای شناختِ بیش‌ترِ خودمان و شناختِ بیش‌ترِ دیگرانی که با آن‌ها در مواضعِ مختلفی از زنده‌گی سروکار داریم. و آگاهی از ملزوماتِ تردیدناپذیرِ تصمیم‌گیری‌ست و هرچه از نظرِ کیفی دقیق‌تر و کامل‌تر باشد، به کیفیتِ تصمیمی که گرفته می‌شود بیش‌تر کمک می‌کند. بیایید هرکدام‌مان در ایجادِ فرهنگِ مکتوبِ نسلی، لااقل به‌ اندازه‌ی یک‌نفر سهیم باشیم.

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |