نظراتی کوتاه راجع‌به چندکتابی که اخیراً خوانده‌ام (١٨)‏ - گفتن

گفتن

λεγειν

یک عاشقانه‌ی آرام/ نادر ابراهیمی:
پنج‌ ستاره‌ی روشن. این کتابِ با شُکوه و بی‌نظیر (در رثای عشق) را با لذّتِ تمام خواندم. ابراهیمی نویسنده‌ایست که با تفکّراتش و جهان‌بینی‌اش احساسِ قرابتِ زیادی می‌کنم. یک عاشقانه کتابی‌ست استدلالی پیرامونِ احساسی‌ترین مقوله‌ی عالَم. ناشر: روزبهان.
---

سه گزارشِ کوتاه درباره‌ی نوید و نگار/ مصطفی مستور:
دووهفتادوپنج ستاره از پنج‌ستاره داده‌ام به این کتاب. شروع و خصوصاً پایانش را دوست داشتم و آن بخش‌هایی از کتاب که کارهای فُرمی شده بود را خیلی نپسندیدم. یکی از نقدهای من به این کتاب، حفظ‌نکردنِ ریتمِ داستانی توسّطِ نویسنده‌ست. کار یک‌جاهایی از ریتم می‌افتاد. دقیق‌تر اگر بخواهم بگویم در آن پاساژ و سوییچ‌های فُرمی این اتّفاق بیش‌تر می‌افتاد. نشرِ مرکز منتشرش کرده.
---

بارِ هستی/ میلان کوندرا (با ترجمه‌‌ی دکترپرویز همایون‌پور):
این رُمانِ عمیقاًفلسفی، روان و خوش‌خوان را با لذّتِ تمام خواندم. از آن دسته کارهایی‌ست که از فرطِ خوبیِ تکنیکالش نمی‌توانی به این فکر کنی که حالا با سلیقه‌ات هم آیا جور بوده یا نه. درواقع آن‌قدر مصداقِ رعایتِ «هنر برای هنر» بود که مرزهای نسبیِ زیبایی را طی کرده بود و رسیده بود به حدودِ مبدأِ مطلق و غیرِنسبیِ آن. این رمان در شخصیت‌پردازی فوق‌العاده بود. و چه‌قدر که چکِ ١٩۶٨ رمان، شبیه است به هم‌این ایرانِ بعد از ٨٨ خودمان... از نشرِ قطره.
---

خواب با چشمانِ باز/ ندا کاووسی‌فر:
ستاره‌ای به این کتاب نداده‌ام. به‌نظرم از نظرِ ادبیّاتی زیرِ خطِّ استانداردِ انتشارِ یک مجموعه‌داستانِ مستقل بود و بسیار متعجّبم از آن بنیادی که جایزه‌ی مجموعه‌اوّلی‌اش را مشترکاً داد به این کتاب و کتابِ «پرتره‌ی مردِ ناتمامِ» امیرحسین یزدان‌بد. واقعاً چه سنخیّتی‌ست بینِ این کتاب و کارِ امیرحسین؟! امّا تا این‌جا صِرفاً نظرِ ادبیّاتی‌ام را گفتم. اگر بخواهم نظرِ سلیقه‌ای و اعتقادی بنیز بدهم، باید بگویم قطعاتی مثلِ «سبزِ نارنج» و «دشت دالی» احتمالاً زاییده‌ی گره‌های ذهنیِ مؤلّف و شاید هم تشویقِ دشمنانِ فرهنگیِ کشورمان باشند. متأسّفم برای وقتی که صَرفِ خواندنِ  این کتابِ از جهاتِ مختلف ضعیف کردم. بعید است دیگر کتابی از این مؤلّف دست بگیرم. ناشرش چشمه‌ست.
---

دوربین قدیمی و اشعارِ دیگر/ عبّاس صفّاری:
این اوّلین کتابی‌ بود که از صفّاری خواندم. شعرهایش کشف‌محورند و مبتنی بر فرامتن. بعضی از کشف‌ها و تعابیرش را پسندیدم، امّا چندچیزِ این کتاب و اشعارش را نیز دوست نداشتم: یکی هم‌این رگ‌باری و بی‌محابابودنِ میزانِ ارجاعاتِ  فرامتنی. یک‌جاهایی به‌نظرم می‌رسید مؤلّف می‌خواهد تجربیّات و دانایی‌هایش را به رُخ بکشد و شعرها را به صورتِ گاه غیرِموجّهی پُر کرده بود از اسامیِ لاتینی و... . شعرهای تایپوگرافی‌شده هم به‌شدّت آزاردهنده بودند برایم و کار را به سمتِ هجوبوده‌گی بُرده بودند. ناشرش مروارید است.
---

خنده در برف/ عبّاس صفّاری:
به نسبتِ «دوربینِ قدیمی» شاید کمی بیش‌تر پسندیدمش. امّا حقیقتاً رخوت‌انگیز و ملال‌آور است برایم این حجمِ از فرامتن و کلمه‌های بیرون از اسکلتِ اصلیِ شعر. تا این حد که در جاهایی معنادهیِ شعرها را دچارِ مشکل کرده بودند. به گمانِ من نتیجه‌ی تبعیِ استفاده‌ی آب‌شاری از ارجاعاتِ فرامتنی و اسامیِ مکان‌ها و... مقداری این است که نمی‌گذارد شعر، یک شعرِ متمرکز و منسجمی بشود و به تبعِ آن ذهنِ خواننده هم در حینِ خوانش ناتوان خواهد بود از تمرکز. روی هم رفته آن بخش‌هایی که لحن و نگاهِ شاعر تغزّلی می‌شد را بیش‌تر پسندیدم. این هم از مروارید.
---

کبریتِ خیس/ عبّاس صفّاری:
اپسیلونی از «افتضاح» قابلِ تحمّل‌تر بود برایم+هم‌آن توضیحاتِ بالا. از نشرِ مروارید.
---

چند ورقه مِه/ رضا جمالیِ‌حاجیانی:
از پنج، کم‌تر از دوستاره می‌دهم به این مجموعه‌شعر. به‌نظرم جز چند کارِ کوتاهِ خوب، بقیّه‌ی شعرها یا خوب نبودند و یا اساساً درنیامده بودند. خیلی از کشف‌هایی که شاعر سعی کرده بود داشته باشد را هم نپسندیدم؛ از این جهت که تصنّع و فُرم بر احساس و واقعِ آن‌ها غلبه داشت. یعنی تلاش شده بود با کارهای فُرمی ادای کشف‌کردن درآورده شود. از نشرِ چشمه.
---

دواستکان عرقِ چهل‌گیاه/ علی‌رضا راهب:
به‌نظرم «شعر» چیزی فراتر یا حتّا پیشینی‌تر از قطعاتِ موسوم به شعری‌ست که در این کتاب خواندم. شعر، یک روحِ شورانگیز و یک آنِ بخصوصی علاوه‌ی بر کلمات و جملاتِ کنارِ هم چیده شده‌ست که آن را اکثرِ کارهای این کتابْ نداشتند. این هم از نشرِ چشمه.
---

ساراییسم/ سیّداحمد حسینی:
یک تراژدیِ واقعی! افتضاحی به نامِ کتابِ شعر! هجوِ غزل! انتشاراتِ «فصلِ پنجم» آبِ‌رویی برای خودش باقی نگذاشت با انتشارِ این کتاب.
---

ابرها سرِ زا می‌میرند/ محسن جعفری:
محسن جعفری را با شعرهایش، با شعرهای کوتاهِ خیلی‌خوبش در جلساتِ شعر شناختم. بی‌تردید شعرها و کتابِ این هم‌شهریِ خوش‌قریحه‌ام یک سروگردن بالاتر از متوسّطِ همه‌ی شعرِ سپیدِ امروز می‌ایستد و این ابداً پارتی‌بازی یا غلوّ و تبلیغِ الکی نیست. تعدادِ شعرهای خوبِ این کتاب، از متوسّطِ کتاب‌های سپید و آزادی که امروز منتشر می‌شوند بیش‌تر است. انتشاراتِ نصیرا آن را منتشر کرده. حتماً توصیه‌اش می‌کنم.
---

کوتاه بیا! عمرم به نیامدنت قد نمی‌دهد.../ کامران رسول‌زاده:
سه‌ستاره از پنج می‌دهم به این کتاب در مجموع. شعرهای رسول‌زاده به‌طورِ کلّی (چه در این کتاب و چه در کتابِ قبلی‌اش) ریتم و تِمِ خوب و قابلِ قبولی دارند. خصوصاً کارهای تغزّلی‌اش خیلی خوب از آب در می‌آیند. در این کتاب، کارهای فُرمی و آن‌دسته از شعرهایی که بازی‌های زبانی داشتند یا به تعبیرِ خودش هولوگرامریک (چنددستوری) بودند، از نظرِ من اکثراً خوب درنیامده بودند. شعرها در جاهایی دچارِ ابتذالِ ادبی و زبانِ بُنجُل هم می‌شدند که خوب نبود. روی هم رفته اگر رسول‌زاده در انتخابِ شعر برای انتشار وسواسِ بیش‌تری به خرج دهد و انگِ شعرِ عامّه‌پسند و مبتذل را از خودش بردارد، حتماً موفّق‌تر خواهد بود. نشرِ مروارید منتشرش کرده.
---

جشنِ فراموشی‌ها/ میلاد عرفان‌پور:
عرفان‌پور به‌‌طورِ کلّی رُباعی‌های به‌تر از متوسّط و قابلِ قبولی دارد در روزگارِ ما. صنعتِ رباعی‌گوییِ او در این دفتر بیش‌تر مبتنی بر سهل و ممتنع بود. کارهای شعارگونه و مذهبی‌اش یک‌مقدار توی ذوق می‌زدند. کارهای اجتماعی و غیره‌اش امّا خوب بودند و گاهی تصویرهای خیلی نابی هم خَلق شده بود. انتشاراتِ سپیده‌باوران (کتابِ آفتابِ مشهد) آن را منتشر کرده است.

نوشته شده در شنبه ٩ آذر ۱۳٩٢ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |