برای من مجرّدِ وجودِ دشمن، یعنی تا آخرین قطره‌ی خون پای آرمان و ایمان ایستادن - گفتن

گفتن

λεγειν

در عینِ همه‌ی انتقادهایم به مجموعه‌ی مدیریتی، امنیّتی و سیاسیِ کشور، و هم به شخصِ ایشان بابتِ بعضی از مواضع، تصمیم‌ها، صحبت‌ها و عمل‌کردهای‌شان، و هم در عینِ این‌که تمام‌قامت با مجازاتِ به این شکلِ آقایان موسوی و کرّوبی (یعنی حصرِ غیرِقانونی و ظالمانه و سرنوشتِ مبهم‌شان) مخالفم، با همه‌ی ایمانم این سطر‌های زیر را باور دارم و نظر و اعتقاد و فهم و تحلیل و موضعم هم‌این است در موردش. حالا هرکس را خوش بیاید یا بد هم تأثیری در موضع و نظرِ من نمی‌گذارد.

یکی از خلائقِ خدا هست که قریب به یک‌سال است در قسمتِ نظراتِ مطالبِ «غم‌خاک» (خصوصاً آن‌هایی که رنگ و بوی سیاسی و اعتقادی داشته باشند،) مشقِ حقارت و برده‌گی می‌کند؛ ناسزا و دشنام و اهانت به من و مادر و خواهر و هرآن‌چیزی که ربطی به ایمان و اعتقاد و تدیّن داشته باشد. حتّا به ‌ره‌بر هم. خیلی هم وفادار است و مصر در خواندنِ مطالبِ غم‌خاک، چون حتّا پست‌هایی که از شدّتِ تطویل رفقای هم‌نظرم هم حوصله‌شان نمی‌گیرد بخوانند را هم بادقّت می‌خواند و بعد می‌آید فحشش را می‌دهد. به‌هرحال همیشه قائل بوده و هستم که تا کسی نسوخته باشد، سعی نمی‌کند بسوزاند، آن هم چه سعیِ خطا و سطحی‌ای. پس، خوش‌حالم که با منطق و استدلال و اندیشه و قلمم که ودایعِ الهی‌اند، توانسته‌ام مواضعِ شیطانی و صهیونیِ کس یا کسانی را آن‌قدر موردِ هدف و اصابت قرار بدهم که با فحش و ناسزا و حقارت و اهانت‌کردن‌های‌شان آمده‌اند سراغم. و این را لازم است بدانند که برای من مجرّدِ وجودِ دشمن، یعنی تا آخرین قطره‌ی خون پای آرمان و ایمان ایستادن و جنگیدن و مُردن. پس فحش بدهید تا استوارتر و باصلابت‌تر و اندیش‌مندتر و قوی‌تر و مؤمن‌تر از آن‌چه که من سعی می‌کرده‌ام باشم و نبوده‌ام هرگز و در باورِ شما آمده است که بوده‌ام، بشوم!


«یکى از برادرها به قضایاى سال ۸۸ و این حرف‌ها اشاره کردند. من خواهش می‌کنم اگر چنان‌چه مسائلِ سال ۸۸ را مطرح می‌کنید، مسئله‌ى اصلى و عمده را در این قضایا موردِ نظر و در مدِّ نگاه‌تان قرار دهید؛ آن مسئله‌ى اصلى این است که یک جماعتى در مقابل جریان قانونى کشور، به شکل غیر قانونى و به شکل غیر نجیبانه ایستادگى کردند و به کشور لطمه و ضربه وارد کردند؛ این را چرا فراموش میکنید؟ البته ممکن است در گوشه و کنار یک حادثه‌ى بزرگ زد و خوردهائى انجام بگیرد که انسان نتواند ظالم را از مظلوم تشخیص دهد؛ یا یک نفر در موردى ظالم، در موردى مظلوم باشد؛ این کاملاً امکان‌پذیر است؛ اما در این قضایا، مسئله‌ى اصلى گم نشود. خب، در انتخابات سال ۸۸، آن کسانى که فکر میکردند در انتخابات تقلب شده، چرا براى مواجهه‌ى با تقلب، اردوکشى خیابانى کردند؟ چرا این را جواب نمیدهند؟ صد بار ما سؤال کردیم؛ نه در مجامع عمومى، نخیر، به شکلى که قابل جواب دادن بوده؛ اما جواب ندارند. خب، چرا عذرخواهى نمیکنند؟ در جلسات خصوصى میگویند ما اعتراف میکنیم که تقلب اتفاق نیفتاده بود. خب، اگر تقلب اتفاق نیفتاده بود، چرا کشور را دچار این ضایعات کردید؟ چرا براى کشور هزینه درست کردید؟ اگر خداى متعال به این ملت کمک نمیکرد، گروه‌هاى مردم به جان هم مى‌افتادند، میدانید چه اتفاقى مى‌افتاد؟ مى‌بینید امروز در کشورهاى منطقه، آنجاهائى که گروه‌هاى مردم مقابل هم قرار میگیرند، چه اتفاقى دارد مى‌افتد؟ کشور را لب یک چنین پرتگاهى بردند؛ خداوند نگذاشت، ملت هم بصیرت به‌خرج دادند. در قضایاى سال ۸۸، این مسئله‌ى اصلى است؛ این را چرا فراموش میکنید؟»
(از صحبت‌های آیت‌الله خامنه‌ای در جمعِ دانش‌جویان، دیروز)

نوشته شده در دوشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٢ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |