بگو خب! - گفتن

گفتن

λεγειν

من از ضرغامی متنفّرم! یعنی از فعلش و قولش، از فکرِ کم‌داشته‌اش، از تحجّرش، از سطحی‌گری و پوپولیزمش، از تُنُکیِ اندیشه‌اش، از فقر و کم‌بضاعتیِ فرهنگی‌اش، از روستامَنِشی‌اش در مدیریت، از اکثرِ سریال‌ها و فیلم‌هایی که در زمانه‌ی مدیریتِ او ساخته شده، از همه‌ی بخش‌نامه و تصمیم‌های دورانِ مدیریتش، از معاونینش و از قول و فعلِ معاونینش، از ممنوع‌الکار و تصویر کردن‌های سلیقه‌ای و از کاردادن‌ها و پروژه‌بخشی‌های باند و حزبی‌اش. من از ضرغامی به اندازه‌ی تمامِ فریم‌های سریال‌های شبکه‌ی جِم و همه‌ی ادوارِ آکادمیِ گوگوش و تمام مستندها و وعده‌های خبریِ بی‌بی‌سیِ فارسی متنفّرم. از ضرغامی متنفّرم به اندازه‌ی همه‌ی شب‌هایی که شهیدی‌فرد می‌توانست مجری باشد و نبود. متنفّرم از ضرغامی به اندازه‌ی سهمِ تله‌ویزیونِ ایرانِ قبض‌های برقِ همه‌ی شهروندانِ کشور. از ضرغامی به اندازه‌ی ارتفاعِ ساختمانِ باشگاهِ خبرنگارانِ جوان ضرب‌در تمامِ دروغ‌ها، فریب‌ها، ریاکاری‌ها و نفاق‌های آدم‌های داخلِ آن ساختمان متنفّرم. متنفّرم و متنفّر می‌مانم از او تا آخرین لحظه‌ی عمرم.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |