شعرهایی که به‌ترند... (۵٠) - گفتن

گفتن

λεγειν

یاری‌ام دِه بر زاریِ بر خویش که عمرم را به تأخیرِ در توبه و آرزوهای گذران سپری کردم، و اینک به جای‌گاهِ نومیدانِ از خیر فروآمده‌ام. پس پریشان‌تر از من کیست؟ اینک اگر بر این حال [زار]م به گور شوم، [افسوسا که] آن را برای آرمیدنم آماده نکرده‌ام و فرشی از کِردارِ نیک برای غنودنم نگسترده‌ام؛ و چه‌را نگِریَم؟ حالا که نمی‌دانم به کدامین بازگشت‌گاه می‌کوچم...

|أعِنّی بِالبُکاءِ علی نَفْسی. فقد أفنَیْتُ بِالتَّسْویفِ والآمالِ عُمری؛ وقدنَزَلْتَ مَنزِلَةَ‌الآیِسینَ مِن خَیری. فمن یکونُ أسْوَءَ حالاً مِنّی؟ إنْ إنا نُقِلْتُ علی مِثلِ حالی إلی قَبری، لَمْ أُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتی؛ ولَمْ أفرُشْهُ بِالعملِ‌الصّالِحِ لِضَجْعَتی؛ ومالی لاأبکی؟ ولاأدری إلی مایکونُ مصیری.../ دعای ابوحمزه‌ی ثُمالی|
نوشته شده در دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٢ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |