درستی که درست‌تر از آن وجود دارد؛ نامه‌ای خطاب به آقای علی مطهّری - گفتن

گفتن

λεγειν

عرب به چیزی، امری یا کسی که خارج از طبیعت و قاعده و بیرون از مألوف و عُرف باشد، می‌گوید «شاذ». در نحوْ به آن‌چه که بیرون از ابواب قرار بگیرد می‌گویند شاذ. شاذ یعنی نادر، کم‌یاب، منفرد، خارج از جماعت، مخالفِ مشهور، نه‌مثلِ بقیّه. در درایه به حدیثی که متن و محتوای آن -علی‌رغمِ ثقه‌بودنِ راوی یا راویانش- با متن و محتوای حدیثِ مشهور یا عملِ فقها در تعارض باشد، شاذ می‌گویند. پس شاذ می‌تواند صحیحی باشد که مقابلِ أصح قرار گرفته است، درستی که درست‌تر از آن وجود دارد.

شاید اگر بخواهیم با خط‌کشِ این تعاریفْ اهلِ سیاستِ روزگارِ خویش را اندازه کنیم، بشود به موردِ آقای «علی مطهّری» گفت موردِ شاذ. علّتِ اصلی‌اش هم شاید این باشد که ایشان هیچ‌وقت یک سیاست‌مدار به معنای حقیقیِ کلمه‌اش نیست. در نظراتِ مختلفی که از ایشان منتشر می‌شود، یک‌جور عدمِ یک‌پارچه‌گی یا (اگر نخواهیم بگوییم تناقض و دوگویی) شاذگویی دیده می‌شود. علی مطهّریِ عرصه‌ی سیاست، گاه تا حدّی از بدنه‌ی اصول‌گراییِ حتّا اعتدال‌گرا هم فاصله می‌گیرد که نظراتش از خیلی اصلاح‌طلبان هم اصلاح‌طلبانه‌تر و بازتر و اعتراضی‌تر می‌شود و گاه تلقّیّاتش در امورِ فرهنگی، اجتماعی و مدیریتی به اندازه‌ای بسته، به‌روزنشده و آکواریومی‌ست که کنارِ تُندترین و خُشک‌ترینِ افرادِ نزدیک به جبهه‌ی پای‌داری هم که بگذاری‌اش، باز شاید یک سروگردن تُندتر باشد از نظراتِ آن‌ها!

فراموش نکرده‌ایم که عمده‌ترین اعتراضِ علی مطهّری به شخصِ آقای احمدی‌نژاد -هم‌واره- لیبرال و بازبودنِ نگاهِ او و دولتش در امرِ فرهنگ و مسئله‌ی اشتغالِ زنان و حجاب و عفاف بود و اگر هم بعد از ٨٨ اعتراضی از لونی دیگر داشت، این اعتراض به نظام بود در محاسبه‌ی عادلانه‌ نکردنِ تقصیراتِ طرفین، نه اعتراض به احمدی‌نژاد برای چیزی دیگر.

علی مطهّری را نمی‌شود بگویی که قبول دارم یا ندارم؛ به این دلیل که رفتارِ شاذمنشانه‌ی او و غیرِقابلِ پیش‌بینی بودنش این احتمال را ممکن می‌سازد که هرلحظه صحبتی کند و چیزی بگوید که موافقش باشی یا مخالفش. مثلاً ممکن است روزی احساس کنی به‌درستی و به‌حق نسبت به صحبت‌های ناشیانه‌ی فلان مسئولِ با جای‌گاهِ استراتژیک، واکنشِ منفی نشان داده و در این مورد، شاذبودنش عینِ حق‌بودن است و فرداروزی که از قضای روزگار یک گزینه‌ی احتمالیِ وزیرِ ارشاد شدن هم هست، بیاید و چیزی بگوید در تقبیحِ عدمِ ممیّزیِ صداوسیما روی تصاویرِ تماشاگرانِ والی‌بال و فوت‌بال. کأنّه مردمِ ما تنهاراهِ دیدنِ شکیرا برای‌شان این است که نوددقیقه زل بزنند به ساق‌های پیرلو و ای‌نی‌یستا و شکیرا هم قرار است در آن تک‌فریم‌های کم‌ از ثانیه در جای‌گاهِ وی‌آی‌پی برای‌‌شان She Wolf و Beautiful Liar اجرا کند! آخر برادرِ من، اگر آن‌قدر اکستریم و طالبان هستیم که با دیدنِ چهارتا دانش‌جوی دخترِ تی‌شرتِ We Love IRAN پوشیده‌ که دارند غیرت‌مندانه بچّه‌های ما را در غربت تشویق می‌کنند چیزی‌مان بشود (که قائل نیستم می‌شود)، باید به حالِ خودمان گریه کنیم و برویم ببینیم کجای کار اشتباه کرده‌ایم که این‌جور سست‌عنانیم و بوالهوس. مثلِ این‌که شما حواست نیست که برای دیدنِ تصاویرِ از نظرِ شما مبتذل و مستهجن، هزار راهِ آسان‌تر از نشستن پای والی‌بال و فوت‌بال وجود دارد امروزه‌روز و کسی مغزِ خر نخورده بنشیند اسپک‌زدنِ زایتسِف و دفاعِ موسوی و دریافتِ ظریف را ببیند تا شاید آن‌وسط‌ها مقداری هم تماشاگر بتواند صید کند!

آقا دوره‌ی «زن باید بنشیند در خانه» و (آن‌گونه که یکی از نام‌زدهای از لحاظِ سیاسی مختلف از شما، امّا از لحاظِ فرهنگی منطبق بر شما گفت) «از ظرفیّتِ ٢۴ساعته‌ی مادری‌اش استفاده بشود» گذشته است دیگر. خوب به خاطر دارم که شما در مناظره‌ای تله‌ویزیونی با آقای وحید جلیلی بعد از اتّفاقاتِ ٨٨، در مقامِ نقدِ احمدی‌نژاد اشاره کردید به این‌که زنانِ شاغل در ادارات زیادند و لزومی ندارد این‌قدر زن در ادارات و مناصب و مشاغل وجود داشته باشد. خب این‌که شد تقوای ضعف و فرار و انزوا، این‌که هنر نیست زن را بگوییم بنشین منزل تا جامعه یا خودش عفیف بماند. طالبان مگر چه می‌گفت؟ شما که نماینده‌ی مجلس هستید، بد نیست آمارِ مفاسدِ زیرزمینی در شهرستان‌ها و شهرهای کوچکی که فضاهای بسته و قومی و قبیله‌ای و متعصّب دارند را استعلام کنید از مراجعِ مربوط. یا نگاه کنید به نمودارهایی که نسبتِ نرخِ بیکاری و مفاسدِ اخلاقی را در شهرها نشان می‌دهند تا بدانید علّتِ اصلیِ فحشاء یا مفاسدِ اخلاقی، فقر  وبیکاری و تحجّر و عمل‌نکردن به «اسلام، همه‌ی اسلام» است، نه اشتغالِ زنان یا پخشِ تصاویرِ لحظه‌ایِ شکیرا از تله‌ویزیون. با عقده‌ای کردنِ جوان و ایزوله‌کردنِ قاهرانه‌ی محیط و فضا و جامعه و رسانه که نمی‌شود عفاف ایجاد کرد. بد نیست نگاهی به کتبِ اخلاقیِ معتبرِ حوزه‌ بیندازید و نظرِ اسلام را در بابِ مسائلِ مربوط به قوّه‌ی شهوت ببینید و تعریفی که اسلام از تقوا و اخلاق می‌دهد را هم. اسلام تقوای استیصال و ضعف و ناتوانی و فرار و غارنشینی و انزوا را هنر نمی‌داند، اسلام تقوا را جایی واجدِ معنا تلقّی می‌کند که اساساً امکانِ بی‌تقوایی وجود داشته باشد و رند آن است که بداند «تقوا» اتّفاقاً امتناع از ابتلا به معصیت علی‌رغمِ دست‌رسی به گناه است.

در شرایطی که هیچ‌کس انتقادش به احمدی‌نژاد و دولتش بازبودنِ تفکّراتِ او و لیبرال‌بودنش نیست، چه لطفی دارد که شما این انتقاد را به او می‌کنید و در شرایطی که نابخردی و اختناقِ ناشی از بنیادگراییِ تنهارسانه‌ی صوتی و تصویریِ کشور (که حتّا تابِ تحمّلِ پخشِ پارکِ ملّتِ محمّدرضای شهیدی‌فرد را هم ندارد)، مردمِ ما را -افسوس‌مندانه- سوق داده است به سمتِ Gem و Manoto1 و MBC و PMC و خودِ من را در بازیِ دوّمِ والی‌بال (از بس که صحنه‌های آهسته ناشیانه تکرار شد و سردرد گرفتم) -ناچار- به Rai Sport، شما از پخشِ چهارفریم تصویرِ تماشاگر و بی‌وقعیِ تله‌ویزیون نسبت به مسئله‌ی عفاف و حجاب دم می‌زنید؟ واقعاً چه انتظاری دارید که این‌ها از طرفِ مردمِ ما پذیرفته بشود؟ واقعاً چه‌طور می‌توانید این‌گونه به مسئله‌ی فرهنگ نگاه کنید؟ از شما دوستانه و برادرانه می‌خواهم یک بازنگری‌ای نسبت به تفکّرات‌تان (خصوصاً در مسائلِ اجتماعی و فرهنگی) داشته باشید و کمی در زمینه‌ی «انسانِ زمانه‌ی خویش بودن» که هیچ تناقضی هم به زعمِ من با «مثلِ اکثریّتِ ناحق نبودن» ندارد، مطالعه و فکر کنید. در آخر، یکی از غزل‌هایم را که چندان هم بی‌ربطِ به موضوعِ این سیاهه نیست، دوستانه تقدیم می‌کنم به شما:

زاهدی خشکم که ایمانم مرا گم کرده است
ابرم امّا ذوقِ بارانم مرا گم کرده است

ذهنم از آیاتِ خوف و بیم و نار و «بد» پُر است
آیه‌های خوبِ قرآنم مرا گم کرده است

سال‌ها در فصلِ پاییز و زمستان مانده‌ام
لحظه‌های نوبهارانم مرا گم کرده است

روزگاری دشتِ سبزی بوده‌ام، حالا ولی
های‌وهویِ جوی‌بارانم مرا گم کرده است

چون سبویی خالی از می، گوشه‌ای افتاده‌ام
خاطراتِ می‌گسارانم مرا گم کرده است

می‌رمند از من چو آهوها که از شیرانِ دشت
آه، جمعِ دوست‌دارانم مرا گم کرده است...

١٢ تیر ٩٢
محمّد مهدوی‌اشرف

نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٢ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |