گفتن

گفتن

λεγειν

مطالعه و فلسفیدنِ امرِ زیبا از دیرباز همواره مساوق با مفاهیمی نظیرِ درک و شناخت بوده است. هستی‌شناسیِ زیبا یا چیستیِ زیبایی ما را به این می‌رساند که: اساساً در ادراک است که زیبایی به‌وجود می‌آید. (آن‌چه که خوش‌آیندِ ادراکِ تعقّلی یا حسّی قرار می‌گیرد و خود احتمالاً نسبتی با تعادل و تناسب و هارمونی و نظم دارد٬ زیباست.) بنابراین قوّه‌ی شناخت٬ نقشی تعیین‌کننده در شکل‌دهی به زیبا دارد و زیباشناسی چیزی جز (مطالعه پیرامونِ) قوّه‌ی شناختِ‌ زیبایی نیست.
و شناخت٬ یعنی شناختنِ حقیقتِ چیزها. و اگر حایلی بینِ حقیقتِ چیزی و درکِ ما از آن قرار بگیرد٬ ما از شناختنِ حقیقتِ آن چیز عاجز می‌شویم و حقیقتِ آلوده به حایل را دریافت می‌کنیم. یعنی به‌جای نمود (آن‌چه که هست)٬ وانمود (آن‌چه که تغییر یافته یا خواسته‌شده یا باید که باشد) را درک می‌کنیم. مصلحت‌ها و ضرورت‌ها و منافع و اخلاقیات و هنجارها و ترس‌ها و انواعِ جهت‌دهی‌های عمدی و سهوی و دروغ‌ها و پنهان‌ها و... -همه و همه- در فاصله‌ی همین نمود تا وانمود (یا present تا represent) قرار دارند. اخلاقیات را هم در لایه‌ی وانمود تلقّی می‌کنم٬ زیرا اخلاق عرصه‌ایست هنجارین. یعنی کشورِ بایدها و نبایدها٬ و نه سرزمینِ هست‌ها. و البتّه این چیزی از ارزش یا ضرورتِ اخلاق نمی‌کاهد٬ کما این‌که بسیاری از مصلحت‌ها نیز ارزشِ بیشتری از هست‌ها دارند. درواقع٬ بسیاری از هست‌ها یا حقیقتِ فی‌نفسه‌ی چیزها هستند که به‌خودیِ خود واجدِ ارزش نیستند و بلکه باتوجّه به زندگیِ اجتماعیِ بشر٬ می‌توانند ضدِّارزش تلقّی بشوند. مثلاً انواعِ شهوات و نیازهایی که در ما وجود دارند و اگر کنترل و مدیریت نشوند٬ مخرّب و دیگرآزار می‌گردند. بنابراین اخلاق به‌عنوانِ یک ضرورتِ عقلانیِ زندگیِ اجتماعی٬ آمده تا وانمودهایی تولید کند برای زندگیِ آرام‌تر و صلح‌آمیزتر.
امّا آیا با عینکِ وانمودها (یعنی با عینکِ ضرورت‌ها و مصلحت‌ها و منافع و...) به حقیقت‌ها نگریستن٬ خطر و بیم و آسیبی هم می‌تواند برای چشم‌های ما داشته باشد؟ پاسخِ من این است که بله. اگر چشم‌های ما عادت کنند که از پشتِ عینکِ مصلحت و منفعت و ترس و باید و نباید به هرچیز بنگرند٬ بیمِ این می‌رود که ما چشم‌های خود را از دست بدهیم. یعنی قوّه‌ی شناختِ حقیقت‌مان ضعیف بشود. چرا که مدام در تزاحمِ واسطه‌ها و حایل‌ها به حقیقت‌ها نگریسته‌ایم و نورِ حقیقتِ بی‌واسطه و پرده ممکن است عادتِ چشم‌هایمان را اذیت کند. و تنها در یک صورت است که مصلحت‌ها و ضرورت‌ها و اخلاقیات٬ قوّه‌ی شناختِ ما را تضعیف نمی‌کنند؛ در این صورت که فرآیندِ شناختِ حقیقتِ واسطه‌مند٬ آگاهانه رخ بدهد. یعنی دلیل‌های عقلانیِ لزومِ حضورِ آن واسطه‌ها را درک کرده باشیم. و حتماً آن دلیل‌ها از نظرِ عقلِ سلیم٬ منطقی باشند. در غیرِ این صورت ممکن است هر آینه که حقیقتِ واسطه‌ای‌شده‌ای را می‌بینیم٬ گمان کنیم که حقیقتِ نابی را دیده‌ایم و با انتخاب‌های اشتباه٬ سرخورده شویم و شکست بخوریم. به‌خصوص این وضعیت در مواجهه با امرِ زیبا که موضوعِ این یادداشت است٬ فراوان رخ می‌دهد. ما براساسِ مصلحت‌ها و ضرورت‌ها و انواعِ «باید»ها یا «وانمود»های شخصی و اجتماعی و روانی‌مان٬ گمان می‌کنیم که امرِ خوش‌آیندِ طبعی را در هر زمینه‌ای یافته‌ایم و با گذشتِ‌ زمان و محک‌خوردن‌هایی٬ متوجّه می‌شویم که اشتباه کرده‌ایم و در بسیاری از مواقع علّتِ این اشتباه را در آن پدیداری جست‌وجو می‌کنیم که مطابقِ پنداشتِ ما از آب درنیامده. غافل از این‌که قوّه‌ی شناختِ خودِ ما کنشگرِ معادله بوده و حقیقتِ واسطه‌ای‌شده٬ اقتضائش ناراستی و نابودگی‌ و فریب است و خصلتی نامنتظِر از خود بروز نداده.
بنابراین٬ فقط با آگاهی از فرآیندِ شناختن است که می‌توانیم احتمالِ اشتباه‌کردنِ خود را کم کنیم و این مهم رخ نمی‌دهد مگر با بازنگری‌ها و تعلیق‌های فراوانی که نسبت به خود روا می‌داریم. سنجشِ خود و فاصله‌گرفتن از خود و دوباره نزدیک‌شدن به خود٬ به ما این امکان را می‌دهد که از قوّه‌ی شناختی‌مان آشنایی‌زدایی کنیم و در این آشنایی‌زدایی‌کردن‌ها معایبِ آن را رفع کنیم و آگاهیِ بیشتری به سازوکارهای هنجارین و غیرِهنجارین‌ِ ذهنِ شناساگرمان پیدا کنیم. خودِ اخلاق به‌مثابهِ یک علم (ethics) و نه رفتار (morality)٬ می‌تواند با موردِ مطالعه واقع‌شدن٬ به ما این فرصت و امکان را بدهد که لزوم‌ها را با قطعیتِ بیشتری بشناسیم و کمتر تن به مصلحت‌های عمومی و حتّیٰ منافعِ شخصی بدهیم و جز در مواردی که ضرورتی اخلاقی و عقلانی وجود دارد٬ تسلیمِ بایدها و وانمودها نشویم.

نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٥ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |