گفتن

گفتن

λεγειν

وقتی در جامعه‌ای هزینه‌ی خِرَدمندبودن بیش از هزینه‌ی جاهل‌بودن بشود٬ این یک نشانه‌ی در مسیرِ تباهی قرار داشتنِ آن جامعه‌ست. وقتی زمامِ امورِ یک جامعه از دستانِ خردمندانِ آن جامعه خارج و به دستِ بی‌خردان سپرده شود و خردمندان در مضیقه و مشکل به‌سر ببرند و بی‌خردی مساوق با تمتّع و برخورداری و رفاه باشد٬ سازمانِ چنین جامعه‌ای بیمار و فاسد است. اتّساعِ جامعه‌ی غیرِخویشتن‌دار (یعنی جامعه‌ای که در آن خِرَد و خردمندی بی‌اهمیت باشد)٬ منجر به رشدِ معکوسِ تمدّنی و حرکت به سمتِ بدویّت می‌گردد. بدویّت یعنی حکومتِ بلاهت و نادانی و هیجان‌زدگی و بی‌عقلی٬ بر عقلانیت و اندیشه‌وری و دانایی. (منظور از «جامعه»٬ معنای اعمِّ جامعه‌ست. چه جامعه‌ی قوای درونیِ انسان و چه هر گروهِ انسانیِ شاملِ بیشتر از یک فرد.)
احساسات و اراده و مصالح٬ نمی‌توانند محورِ تصمیم‌سازی قرار بگیرند. فقط و فقط خِرَد٬ متأخّرترین خِرَدِ ممکن است که می‌تواند منشأ و محورِ تصمیم‌سازی قرار بگیرد. و حتّیٰ اگر نتیجه‌ی آن تصمیم اشتباه باشد٬ باز هم تنها خرد بوده است که صلاحیتِ اخذِ آن تصمیم را داشته. به همین دلیل است که چیزی مثلِ اخلاق می‌تواند به‌وجود بیاید. اخلاق٬ محصولِ تصمیم‌سازی بر معیارِ خردورزی‌ و نه موفّقیّتِ به‌هر قیمت و هماره‌ است. اخلاق٬ یعنی وظیفه بالادستِ نتیجه می‌نشیند و اندیشه سروری دارد بر احساس. اخلاق یعنی عمل براساسِ خرد. و جامعه‌ی اخلاق‌مدار٬ یعنی جامعه‌ای که در آن عمل براساسِ خرد٬ رواج داشته باشد.

نوشته شده در چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٥ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |