گفتن

گفتن

λεγειν

مشکلِ صداوسیما این است که دیگر رسانه‌ی آشتی و عقلانیت نیست.
سیطره‌ی دیدگاهِ پدافندی و «نگران» در بدنه‌ی مدیریتیِ این رسانه٬ موجب شده است تا برنامه‌سازان و عواملِ مدبّر و متخصّص و متعهّدِ آن، به‌طورِ محسوسی کم شوند. امروز، افراد و عواملی جذبِ این مجموعه می‌شوند و در آن اقامتِ شغلی دارند که گره‌های شخصیتی و اخلاقی-رفتاری مشخّصه‌ی آن‌هاست. دلیلش نیز واضح است؛ همیشه رذیلت‌ها هم‌دیگر را جذب می‌کنند٬ همان‌گونه که فضائل نیز. فضای فعلیِ حاکم بر صداوسیما٬ نسبت به افرادی که رذیلت‌های رفتاری داشته باشند پذیرش دارد. یعنی آدم‌هایی که راحت‌تر چاپلوسی کنند و دروغ بگویند و اهلِ تزویر و نفاق باشند و نسبتِ وثیقی با عقلانیت و اخلاق نداشته باشند٬ بیشتر پاسخگوی انتظاراتِ مدیریتِ فعلیِ این سازمان هستند. مدیریتی که عناصرِ تابع و مستقل از نظرِ شناختی و شخصیت را نمی‌خواهد.
تمامِ قدرتِ صداوسیما در تأثیری‌ست که می‌گذارد٬ نه در تجهیزات و امکانات و اموال و مجوّزهای آن. صداوسیما مثلِ معماری و شهرسازی‌ست. یک سازه یا یک مسیرِ شهری٬ خود به‌تنهایی اهمیت و ارزشی ندارد٬ بلکه نقشی که ایفاء می‌کند و تأثیری که بر افراد می‌گذارد٬ ارزش و اهمیتِ آن را معلوم می‌کند. مثلاً برنامه‌هایی که آقای «محمّدرضا شهیدی‌فرد» (از مجریان و برنامه‌سازانِ صداوسیما) ساخته است را در نظر بگیرید. اگر قرار باشد قدرت و اهمیتِ آن برنامه‌ها را در پخشِ آن از تلویزیون یا تجهیزات و تکنیک‌های ساختِ آن‌ها بدانیم٬ ما باید مدام تکرارِ آن‌ها را شاهد باشیم در این رسانه. امّا حقیقت این است که لااقل از دیدِ من به‌عنوانِ یک مخاطب٬ برنامه‌هایی نظیرِ «مردمِ ایران سلام» و «پارکِ ملّت»٬ هرگز نتوانسته‌اند توسّطِ فردی جز خودِ محمّدرضا شهیدی‌فرد تکرار شوند. علّتِ این واقعه این است که برنامه‌های مذکور (که به اقرارِ متّفق‌ِ مردم و مدیرانِ رسانه جزء موفّق‌ترین برنامه‌های سالیانِ صداوسیما بوده‌اند)٬ نقش‌شان در کاربری و تأثیری‌ست که بر مخاطب گذاشته‌اند. کیفیتِ دوربین‌ها و میکروفن‌ها و طرّاحی و آکسسوارِ صحنه و کارهای نرم‌افزاری نبوده که آن برنامه‌ها را شاخص می‌کرده٬ بلکه برخاستنِ شمیمِ مفاهیمی چون نشاط٬ آشتی٬ هم‌گرایی و تلائم٬ تحمّل و مدارا٬ علم و معرفت٬ احترام به سنّت‌ها در عینِ توجّه به خوبی‌های نوین و آرامش و اخلاق و شورِ زندگی٬ آن‌ها را متمایز می‌کرده است. و این چیزی نیست که بدونِ زمینه به یک برنامه‌ساز ارث برسد یا بتوان از فردی گرفت و به فردِ دیگری تزریق و تحمیلش کرد. محمّدرضا شهیدی‌فرد (به‌عنوانِ نمونه‌ای از افرادِ متخصّص و متعهّد در این حوزه)٬ سال‌ها برای کسبِ معرفت و تثبیتِ این تعاریف در خودش زحمت کشیده‌ است و این برنامه‌ها عصاره و ثمره‌ی سال‌ها زندگیِ شخصی و شغلیِ اوست. مدیرانِ فعلیِ صداوسیما اگر بتوانند این مسئله را درک کنند که «صلاحیت» یک امرِ کسب‌کردنی و واجدشدنی‌ در بسترِ زمان است و به‌طورِ آنی ایجاد نمی‌شود و بنابراین سابقه و کارنامه‌ی آدم‌ها را باید ملاک قرار داد٬ نه آن‌چه که به زبان و ظاهر می‌گویند٬ همه‌ی مشکلِ این رسانه از دیدِ من رفع می‌شود.
راهِ برون‌رفتِ این سازمان از مشکلاتی نظیرِ ریزشِ مخاطب و مسائلِ مالیِ عدیده‌ای که درگیرِ آن است٬ اعتمادِ مجدّد به افرادی نظیرِ شهیدی‌فرد و سلبِ اعتماد و فسخِ همکاری با افرادی‌ست که مشکلاتِ اخلاقی و رفتاریِ بارز دارند. دیدگاهِ دنیایی و کوتاه‌مدّتِ حاکم بر رسانه باید جایش را به دیدگاهِ بلندمدّت و آخرتی بدهد و مدیران٬ قدرتِ حقیقیِ این رسانه‌ی عظیم را به‌درستی درک کنند و آن قدرت فقط و فقط در تأثیری‌ست که می‌تواند در رواجِ اخلاقیات و فضائل بگذارد، ولاغیر. ما واقتی واردِ یک باغِ زیبای صفوی با عماراتِ ساخته‌شده توسّطِ معمارانِ حکیم و تزئین‌های زیبای مملو از نقش و رنگِ آن‌ها می‌شویم٬ احساس و حالِ خوب پیدا می‌کنیم٬ یا فراتر از این وقتی در معماریِ طبیعیِ خداوند قرار می‌گیریم و به کوه و دشت و دریا و آسمان و درختان و پرندگان می‌نگریم (و طرفه این‌جاست که باغ‌های صفوی نیز برداشت و تمثیلی از طبیعت و بهشتِ خداوندی‌اند)٬ سرشار می‌شویم از آرامش و امید و نشاط و روحِ زندگی. در مقابلِ آن، وقتی در ترافیکِ خیابان‌های درهم‌پیچیده‌ی کلان‌شهرها و دود و آلودگیِ‌های ناشی از آن‌ قرار می‌گیریم٬ خسته و افسرده و عصبی می‌شویم. پس٬ تأثیرِ مکان بر ماست که آن را تعریف می‌کند٬ نه صِرفِ بودنِ آن. چه بسیاز ساختمان‌ها و خانه‌هایی که در بهترین نقاطِ شهری با بهترین موادِّ ساختمانی ساخته شده‌اند٬ امّا ناتوان‌اند از این‌که جلوی بزه و استرس و افسردگیِ ساکنین‌شان را بگیرند. تلویزیون اگر نتواند رسانه‌ی صلح و نشاط و خانواده و عقلانیت و آشتی و مهربانی باشد٬ و بدتر از آن، اگر رسانه‌ی دسیسه و دشمنی و دعوا و مجادله و فریب و رذائلِ دنیایی باشد٬ نقش و اهمیت و قدرتِ خود را از دست می‌دهد. در این صورت است که دیگر کاری از بودجه و کمک‌های مالی و حامیانِ اقتصادی نیز ساخته نیست و مدیریتِ این مجموعه از کنترل خارج می‌شود. بنابراین اگر تمایلی به خروج از این موقعیت و تجربه‌ی دوباره‌ی پرتوهای خورشیدِ روزهای خوبِ گذشته وجود دارد٬ راهی جز اعتمادِ مجدّد به «ابناء‌الآخرة»هایی نظیرِ محمّدرضا شهیدی‌فرد متصوّر نیست.

نوشته شده در چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٥ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |