گفتن

گفتن

λεγειν

به‌نظرِ من یکی از مصادیقِ روندِ استحاله‌ی فرهنگیِ ما ایرانیان، موجِ ارادتی‌ست که به پاییز در این سال‌های اخیر شکل گرفته. پاییز ندرتاً به‌عنوانِ موتیف در اشعارِ شاعرانِ معاصر در صورتی متفاوت از تعابیرِ کلاسیکِ خزان، آمده است. نمونه‌ی معروفش همان شعرِ اخوان.
امّا موجِ مذکورِ اخیر که باز هم بیشترین نمودش در شعر است، تقریباً عمومیّت یافته و قلب و قرینه‌ی آن نحوِ کلاسیکِ برخورد با پاییز است. حالا پاییز دوست‌داشتنی‌ شده است و ملهمِ تصاویر و خاطراتی بدیع است و می‌توان آن را تبریک گفت. کار به جایی می‌کشد که یک برنامه‌ی پوپولیستی (امّا خوش‌ساخت) مثلِ «رادیو۷» در شبِ اوّلِ پاییز، عیدانه می‌گیرد و مدام «پاییز مبارک» را ترویج می‌کند.
امّا چرا این روند از نظرِ من نوعی استحاله‌ی فرهنگی‌ست؟ به یک دلیلِ خیلی ساده‌ی منطقی و ادبی. «وجوهِ شباهت» آن‌چیزی‌ست که طرف‌دارانِ «پاییز مبارک» به آن نیاندیشیده‌اند یا در آن تدقیق نکرده‌اند. دوست‌داشتنی‌بودنِ پاییز و مبارک‌بودنش بیشتر از اینکه اتّفاقی منطقی و ادبی باشد، ایدئولوژیک است. پاییز مبارک مثلِ این است که بگوییم «سرطان مبارک» یا «همیشه به سرفه» یا «دردت مستدام». خزان -انفساً و آفاقاً- متناظر است با زردی و درد و ضیاع و انعدام. خزان در نحوِ -استدلالاً درستِ- استفاده‌ی کلاسیک، یادآورِ پیری‌‌ست.
ما وقتی بگوییم پاییز مبارک، منطقاً دیگر نمی‌تواییم بگوییم بهار مبارک. مبارک‌بودنِ پاییز با مبارک‌بودنِ نوروز و بهار و شکوفایی ناسازوار است. پاییز مبارک، گرامی‌داشتِ برگ‌ریزان و نزول و فترتِ بعدِ شباب است. پاییز مبارک نوعی از مرگ‌پرستی‌ست.
پاییز می‌تواند دردناک باشد، می‌تواند تداعی‌کننده‌ی تلخی‌ها و فقدان‌ها و تنهایی‌ها باشد. امّا مبارک و دوست‌داشتنی نیست، مگر اینکه کسی بگوید من درد و نیستی را دوست دارم.
#فرهنگ #غلط_ننویسیم

نوشته شده در چهارشنبه ۱ مهر ۱۳٩٤ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |