گفتن

گفتن

λεγειν

این سؤال که «آیا هنرها (یا ورزش‌ها)ی رزمی در حالتِ مختلط (میکسد) که شاملِ دعوا یا مبارزه‌ست، توجیهِ اخلاقی دارند یا نه؟» برای من پیش آمده و ممکن است برای شما هم پیش آمده باشد. برای رسیدن به پاسخِ این سؤال یا لااقل اندیشه‌ورزی‌کردنِ پیرامونِ سؤال، لازم است تا مقداری درباره‌ی سبک و سیاقِ این ورزش‌ها (تا جایی که مطّلع هستم) توضیح بدهم.
رشته‌ای که من مشغولش هستم (کیک‌بوکسینگ)، همان‌طور که از اسمش پیداست، یک هنرِ رزمیِ ترکیبی (از ضرباتِ پا و دست) است. آمادگیِ یک ورزش‌کارِ کیک‌بوکسینگ شاملِ این مراحل می‌شود: حرکاتِ کششی و انعطافی، تمریناتِ هوازی (سرعتی‌)، تمریناتِ قدرتی (که به تقویتِ ماهیچه‌های بدن می‌پردازد) و یادگیریِ انواعِ ضربه با پاها و دست‌ها.
این مراحل، عمده‌ی زمانِ هر جلسه‌ی تمرین در باشگاه را به خودش اختصاص می‌دهد. بسته به امکاناتِ باشگاه، در مرحله‌ی یادگیریِ ضرباتِ دست‌وپا، ممکن است شما تمرینات را با کیسه‌ها(ی بوکس) و میت‌ها انجام دهید، یا رودرروی یک ورزش‌کارِ دیگر به عنوانِ مبارزِ فرضی. برای ضرباتِ دست، حتماً از باندِ محافظِ( مچ و انگشتان) و روی آن دست‌کشِ بوکس استفاده می‌شود و محافظِ دندان‌ (لثه) هم استفاده می‌شود. در بعضی از رشته‌های رزمی مثلِ کونگ‌فو و...، از ساق‌بندِ پا هم استفاده می‌شود. امّا در کیک‌بوکسینگ به‌علّتِ این‌که یک رشته‌ی دعوایی‌تر و آزادتر است، سعی می‌شود تا از محافظ‌های کم‌تری استفاده شود تا آمادگیِ بدن برای دریافت و تحمّلِ ضربات بیش‌تر شود.
مسابقاتِ رسمیِ کیک‌بوکسینگ به چند صورت انجام می‌شود. مسابقاتِ نیمه‌آزاد (کنترلی) و مسابقاتِ (کاملاً) آزاد. در مسابقاتِ نیمه‌آزاد یا سمی‌فایتینگ، از کلاهِ ضربه‌گیر و بیضه‌‌بند و ساق‌بند استفاده می‌شود و بعضی از انواعِ ضربه خطا تشخیص داده می‌شوند و ممنوع‌اند. امّا در مسابقاتِ تمام‌فایت و آزاد، تقریباً هیچ محافظی وجود ندارد (به‌جز لثه و بیضه‌بند) اغلبِ ضربات مجازند و دومبارز می‌تواند لطمات و صدماتِ جدّی‌ای به‌هم وارد کنند. حتّا در بعضی‌ از مسابقات، یکی از دو مبارز می‌میرد. این‌چنین مسابقات در همه‌ی کشورها مجاز نیست و معروف‌ترینش تحتِ عنوانِ «یو.إف.سی.» در امریکا برگزار می‌شود و در جایی به اسمِ «قفس». مسابقه‌ی کم‌تر خشنِ دیگری هم هست به اسمِ «کِی‌.1» که در کشورهای بیش‌تری برگزار می‌شود و تلفاتِ جانی‌اش کم‌تر از یو.إف.سی. است.
ما در باشگاه که تمرین می‌کنیم، گاهی مربّی ازمان می‌خواهد که با هم مبارزه(ی تمرینی) کنیم. تنها محافظ‌هایی که استفاده می‌کنیم لثه و باند و دست‌کش‌ِ بوکس‌اند و حتّا بیضه‌بند هم نداریم. و مهم‌تر این‌که هیچ داور و ناظری هم تمرین‌مان را تماشا نمی‌کند. دونفر دونفر در گوشه‌گوشه‌ی باشگاه به مشغولِ مبارزه می‌شویم. گاهی هم خودِ مربّی با هرکدام‌مان به صورتِ جداگانه در رینگ مبارزه می‌کند تا فنون و تاکتیک‌هایی را آموزش دهد در قالبِ آن مبارزه. تجربه‌ی شخصیِ من در باشگاه، چیزی را به من آموخت و آن این‌که انسان‌ها در خوی و نیّت و تفکّر باهم متفاوت‌اند و اگر قانون نباشد، هرکاری ممکن است انجام پذیرد. مثلاً، گاهی من با یک مردِ 52ساله‌ که قبلاً بوکسور بوده مبارزه‌ی تمرینی می‌کنم. ضرباتِ دستِ خیلی خوب و سنگینی دارد، امّا پاهایش کند و ضعیف‌اند. برعکس، من ضرباتِ دستِ خوبی ندارم و ضرباتِ پایم قابلِ توجّه است. وقتی با او تمرین می‌کنم، مدام به مسائلی توجّه می‌کنم. مثلِ سن و سالِ او، هدفِ خودم از فعّالیت در یک رشته‌ی رزمی (که سلامتی و آمادگیِ ورزشیِ بدنم است) و این‌که محافظ ندارد و داوری ناظرمان نیست و... . چندجلسه‌ای که باهم تمرین می‌کردیم، متوجّه شدم که او این توجّهات را کم‌تر از من (لااقل به خودش) دارد و بی‌مهابا ضرباتِ دستش را روانه‌ی صورت و سرِ من می‌کند. برای این‌که آسیب نبینم، مجبور بودم استراتژی‌ام را عوض کنم. پس ضرباتِ پا را جدّی‌تر استفاده کردم و ضرباتِ دستم را هم با تمریناتِ ویژه‌ای شروع به قوی‌تر کردن کردم. نتیجه این شد که در یکی از جلسات، به ستوه آمد و گفت: «همه‌ش پای راستِ منو می‌زنی» (دردش گرفته بود) و بعدتر حتّا ضرباتِ چپ و راستِ دستم هم به سر و صورتش اصابت می‌کرد و آزارش داد. یا هم‌باشگاهیِ دیگری دارم که جوانی‌ست با آمادگیِ جسمانیِ بالا که قبلاً رشته‌ی موی‌تای را کار کرده و مهاجر است از گیلان. او هم مثلِ اکثرِ هم‌باشگاهی‌ها ضرباتِ پای ضعیفی دارد. (در باشگاه‌های ایران، اغلبِ ورزش‌کارانِ رزمی ضرباتِ پای ضعیفی دارند. چون برای دست‌یابی به ضرباتِ پای خوب و درست، باید حرکاتِ کششیِ فراوان و طولانی‌ای انجام دهند. امّا برای ضرباتِ دست، کافی‌ست اصلِ تکنیکِ ضربه را یاد بگیری و کمی به آن خشونت و قدرت اضافه کنی). شگردِ او در مبارزه این است که کاملاً در گارد فرو می‌رود تا چنددقیقه‌ای از مبارزه بگذرد و او احساس کند که حریفش خسته شده و بعد نفوذ می‌کند و چند ضربه‌ی دستِ سنگین می‌زند به قصدِ سر و صورت و گردن. او از هیچ ضربه‌ای فروگذار نمی‌کند. پنجاه‌درصدِ ضرباتِ دستش خطاست. یعنی به پشتِ سر و گیج‌گاه می‌زند. و فارغ از این‌که تو لثه در دهانت هست یا نه، به دهان و بینی هم ضربه می‌زند. این‌جور که من فهمیده‌ام، هدفش «لطمه»زدن به حریف است، نه نشاندنِ ضرباتِ متفاوت به بدنِ حریف و گرفتنِ امتیاز. درواقع برای ناک‌دانی و ناک‌اوت‌کردن ضربه می‌زند، نه برای بردنِ مسابقه. برای داشتنِ چنین نگاهی، علاوه بر این‌که باید خشونتِ زیادی در وجودت داشته باشی، باید به خیلی چیزها هم فکر نکنی و نادیده‌شان بگیری. یعنی به شرایطِ حریف و سلامتش و شرایطِ مسابقه. این‌که تمرینی‌ست یا مسابقه‌ای و آزاد است یا نیمه‌آزاد و چه محافظ‌هایی دارد و بعدتر هم به تبعاتِ مبارزه. یعنی باید کمی لایعقل و خشن باشی. راستش من نه می‌خواهم و نه می‌توانم چنین نگاهی داشته باشم. چون از ابتدا هم برای مسابقه‌دادن و «بُردن» و آسیب‌زدن (به خودم یا دیگری) پا به باشگاه نگذاشتم. من برای سلامتی و تناسبِ اندام و کمی افزایشِ قدرتِ بدنم رفتم باشگاه. و اگر هدفم هم این‌ها نبود، باز نمی‌توانستم هر آینه به شرایطِ خودم و حریف فکر نکنم و ملاحظاتی نداشته باشم. نمی‌توانستم مدام به اخلاقی‌بودن و نبودنِ کاری که انجام می‌دهم فکر نکنم. به این‌که اگر این ورزش است، مرزِ بینِ ورزش و غیرِورزش کجاست؟ فرقِ بینِ من با بازجویی که یک زندانی را شکنجه می‌کند در چیست؟ فرقِ من با هرکسی که به دیگری یا دیگران آسیب می‌زند در چه چیزهایی‌ست؟ این سؤال‌ها، مانع از این می‌شوند تا به «هر» قیمتی تن به شرایطِ حاکم بر باشگاه یا رشته‌ی ورزشی‌ام بدهم. یک خطِّ قرمزهایی برای من وجود دارد که نمی‌توانم از آن‌ها عبور کنم. سلامتِ خودم و دیگران اولویتِ اوّل و آخرِ من است و هرچیزی که بخواهد این را تحت‌الشّعاع قرار دهد و بستگی به انتخابِ من داشته باشد، از آن احتراز می‌کنم. حتّا اگر به این قیمت تمام شود که «ترسو» قلمداد شوم (که معمول است در فرهنگِ رشته‌های ورزشی به هرکسی که خوی مبارزه‌جویی نداشته باشد با چشمِ این‌که ترسوست بنگرند)؛ یا این‌که آسیب بیش‌تری ببینم، چون آسیبِ کم‌تری می‌خواهم برسانم. (بعضی‌اوقات نمی‌شود به مربّی بگویی من تمرین نمی‌کنم، و خبر هم نداری که حریفت چه‌جور خوی و افکاری دارد. بنابراین واردِ مبارزه‌ای می‌شوی و مجبوری ادامه‌اش بدهی. این‌جا اگر حریفت خوی وحشیانه‌ای داشته باشد، و اگر تو نخواهی که مثلِ او باشی، احتمالاً مجبوری کمی آسیب ببینی.)
به‌ هر صورت من فکر می‌کنم، فارغ از این‌که یک رشته‌ی ورزشی را انتخاب می‌کنیم، چیزی که مرزِ بینِ اخلاقی‌بودن و اخلاقی‌نبودن است، خودِ فرد و انتخاب‌ها و نیّاتش است. تقریباً می‌توان گفت که هیچ شرایطی نمی‌تواند آزادیِ انتخابِ اخلاقی را از انسان بگیرد. تو می‌توانی در همان‌ لحظه‌ای که از دیدِ حریف یا هم‌باشگاهی‌هایت متزلزل تلقّی می‌شوی چون ضرباتت بوی خون نمی‌دهند، سرسختانه و استوار، روی اصولِ اخلاقی‌ات ایستاده باشی و در حالِ دفاعِ جانانه از آن اصول باشی. و می‌توانی در عینِ قهرمانی و اقتدارِ چشم‌گیرت و تشویق‌های دیگران، تبدیل شده باشی به یک شکنجه‌گر یا جلّاد و حیوان. مرزِ بینِ اخلاقی‌بودن و اخلاقی‌نبودن، در درونِ هر فردی‌ست که مشخّص می‌شود و در بیرون و در انتخاب‌های او نمود پیدا می‌کند.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ اسفند ۱۳٩۳ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |