گفتن

گفتن

λεγειν

مناجاتِ شعبانیّه/ (ترجمه‌ی) سیّدمهدی شجاعی:
اوّلش که متوجّه شدم ترجمه‌ای نیمه‌آزاد است و عینِ به عین و تحت‌اللّفظی نیست، تُرش کردم و شاید حتّا ناصواب هم دانستم در ذهنْ این اقدامِ مترجم را. امّا هرچه در خواندنْ پیش رفتم و به آنِ نثرِ جنابِ شجاعی بیش‌تر خو گرفتم، این ذهنیّتم کم و کم‌رنگ شد، تا جایی که در انتهای کار احساسِ رضایت داشتم کاملاً. کتابِ کوچکِ شریفی‌ست از سریِ «نیایش‌ها و زیارت‌ها»ی انتشاراتِ نیستان.
---

کیمیای کلام/ موزه‌ی مَلِک:
فرازهایی از خطبه‌ی وصیّتِ امیرالمؤمنین خطاب به امام‌حسن (علیهماالسّلام) که با صفحه‌آرایی و گرافیکِ خیلی خوبی در قطعِ خشتی به زیورِ طبع آراسته شده است. کاملاً قابلِ هدیه‌دادن است و کارِ ارزش‌مند و محترمی‌ست از مؤسّسه‌ی کتاب‌خانه و موزه‌ی ملّیِ مَلِک که بسیار دوست می‌دارمش این موزه‌ی خوب را.
---

فتوّت‌نامه/ موزه‌ی مَلِک:
گزیده‌هایی از متنِ نسخه‌ی خطّیِ فتوّت‌نامه‌ی سلطانی (موجود در مخزنِ نسخِ خطّیِ کتاب‌خانه‌ی موزه‌ی مَلِک) که دوست داشتم عوضِ ٢۴ صفحه، ١٠٠٠ صفحه می‌بود. جای هیچ حرفی را باقی نمی‌گذارد بس‌که خوب است مضموناً و ظاهراً. (البته إن‌قلتی هست راجع‌به ناقص‌بودنِ فتوّت‌نامه‌ی سلطانیِ نسخه‌ی مَلِک که شاید وارد هم باشد. رفتم موزه و اصلِ نسخه را دیدم و با نسخه‌ی کتاب‌خانه‌ی مجلس که مقایسه‌اش کردم معلوم بود انگار نسخه‌ی مَلِک نقص‌هایی دارد. امّا این هیچ ربطی به خوب‌بودنِ این گزیده ندارد. این را هم مؤسّسه‌ی کتاب‌خانه و موزه‌ی ملّیِ ملک منتشر کرده است در قطعِ خشتی.
---

آیینِ سخن؛ مختصری در معانی و بیانِ فارسی/ دکترذبیح‌الله صفا:
به نظرم اقتضاءِ آموزشِ معانی و بیان و فصاحت و بلاغت است که به اختصار بیان نشوند! مثال‌های شعریِ خوبی در کتاب هست که در غیرِ موضوع یا به قولِ مجلسی‌ها خارج از دستور می‌شود از آن‌ها بهره‌ها و لذّت‌ها بُرد و هم‌این کافی بود برای خواندنِ این کتاب. انتشاراتِ ققنوس منتشرش کرده در عهدِ دقیانوس‌شاه.
---

انسانِ آسمان؛ جُستارهایی درباره‌ی امیرالمؤمنین ع/ امام‌موسی صدر:
وقتی بعضی از سطورِ این مقالات را می‌خواندم، اشک گوشه‌ی چشمم حلقه می‌زد و یادِ مردی در دلم زنده می‌شد که عِلمَش را عمل کرد و جان و عمر در راهِ ایمان و رضایتِ پروردگار فدا کرد. امام‌موسی بی‌شک فردی باتقوا، مؤثِّر، انسان‌ساز و به تعبیرِ خودش زنده‌گی‌ساز بود. یک ایرادِ کوچکِ این کتابِ خوب، تکراری‌بودنِ محتوای مقالات و توازیِ مضمونیِ آن‌ها بود که البته می‌توان فهمید که علّتش این است که این مقالات از روی سخن‌رانی‌های امام پیاده شده‌اند. به نظرم امّا می‌شد با یک ویراستاریِ مصلحتی کار را از تکرار زدود. مؤسّسه‌ی فرهنگی-تحقیقاتیِ امام‌موسی صدر کار را درآورده.
---

رونوشت، بدونِ اصل/ نادر ابراهیمی:
کتابِ به‌تر از متوسّطی بود؛ احتمالاً از «غزل‌داستان‌های سالِ بدِ» هم‌این نویسنده هم به‌تر بود. مقداری متأثّر از فضای تفکّریِ چپ و عقایدِ ضدِّامپریالیستی نوشته شده بود که به نظرم آن‌قدرها غلیظ نبود که بشود گفت به بی‌راهه رفته. از نشرِ روزبهان.
---

تضادهای درونی/ نادر ابراهیمی:
متأسّفانه بینِ خوانشِ این کتاب وقفه‌ای ایجاد شد و بنابراین نمی‌توانم نظرم را راجع‌به طرحِ کلّیِ آن بدهم. امّا باتوجّه به نظراتِ تفصیلی‌ام پای هر داستان، می‌شود گفت کارِ متوسّطی بود. این هم از روزبهان.
---

انسان، جنایت وَ احتمال/ نادر ابراهیمی:
کتابِ خیلی خوبی بود؛ با لذّتِ تمام خواندمش. فضای منطقی-فلسفی‌اش به «مردی در تبعیدِ ابدی» نزدیک بود. روزبهان.
---

قبلاًهای غم‌گین/ آرش فرزام‌صفت:
آرش نگاهِ خلّاقانه و اهلِ کشفی دارد و قالبِ غزل را هم خیلی خوب می‌شناسد، امّا چند ایراد در این کتابش به چشمم خورد. یکی استفاده از تعابیرِ خیلی‌امروزی در شعرها که به نظرم نقطه‌ی حدِّاکثریِ منحنیِ «شگفتی-زیبایی» را به سمتِ نزول رد کرده بود و باعثِ افتِ کیفیّتِ کار شده بود و توی ذوق می‌زد گاهی. ایرادِ دیگر شاید روان‌نبودنِ برخی ابیات در خوانش وَ سکت‌هایی بود که لبه‌هایش سمباده نخورده بودند و در آخر هم به صورتِ کلّی کم‌صبریِ شاعر در انتشارِ شعرهایی که انگار هنوز هم جای پرداخت و ویرایشِ بیش‌تر داشته‌اند. سوره‌ی مِهر درش آورده.
---

تهران شبیهِ هر شبِ دیگر سیاه بود/ آرش شفاعی:
از همه‌ی این کتاب، تنها پنج بیتش را پسندیدم؛ فکر کنم این خلاصه‌ترین و گویاترین نقدی باشد که می‌توانم بر آن نوشته باشم. این هم سوره.
---

نامِ تو چیست/ علی داوودی:
از کلِّ این کتاب هم تنها سه بیت و یک مصراع را پسندیدم. این را هم باید اضافه کنم که به نظرِ من هر شعری که صِرفاً از نظرِ وزنی و قواعدِ عَروضی صحیح باشد، الزاماً «شعر» نیست! سوره.
---

ضد/ فاضل نظری:
ضد را به طورِ مفصّل نظرم را درباره‌اش نوشته‌ام.
---

درختِ سوخته در باران/ ناصر حامدی:
نظرم درباره‌ی این کتاب را هم مفصّل نوشته‌ام.
---

مبتلای اقیانوس/ امیرحسین مدرّس:
به دودلیل دوست داشتم این کتاب را؛ یکی این‌که علی‌رغمِ تصوّرم و به‌تر از آنی بود که انتظارش را داشتم و دودیگر سَبک و سیاق و روحِ حاکم بر مضامین و معانی‌اش را و نگاهِ بااصالت و سعدی‌گونه‌ی شاعر به مقوله‌ی عشق. عشق‌باوری و عشق‌محوریِ محسوسی در پسِ کلمات و ابیاتِ این کتاب وجود دارد.  مدرّس حقیقتاً نمونه‌ی یک ایرانیِ پُرکاری‌ست که از حدِّاکثرِ استعدادهایش بهره بُرده در ژانرها و حوزه‌های مختلف. انتشاراتِ نیستان منتشرش کرده.
---

بانوی اعتدالِ بهاران/ امیرحسین مدرّس:
مؤلّفِ این کتاب را باید معترف بود که ادبیّاتی غنی و پُرکلمه دارد. نثر، نثرِ دانایی و پُرمطالعه‌گی‌ست. جوری که گاهی خیال می‌کنی مؤلّف دارد کلمه‌نمایی و اصطلاح‌فروشی می‌کند. این البتّه می‌تواند یک نقدِ وارد به این کتاب هم باشد. استفاده‌ی بی‌محابا و پُردامنه از اصطلاحات و تعابیرِ قُدَمایی در این کتاب به حدّی‌ست که گاهی این وسط‌ها رشته‌ی خیال و رؤیا -که از اصول و ملزوماتِ شعرأند- از دستِ شاعر خارج می‌شود. ولی روی هم رفته کارِ خوبی‌ست. از نیستان.
---

هوا را از من بگیر، خنده‌ات را نه!/ پابلو نِرودا (به ترجمه‌‌ی احمد پوری):
نگاهِ تغزّلی و عاشقانه -هم‌واره عاشقانه‌-ی نرودا در شعرهایش را خیلی می‌پسندم. جز چندشعر و چندبند از چندشعرِ دیگر امّا اشعاری که از شعریّت‌شان هم بتوانم لذّت ببرم نبود در این کتاب. به نظرم شاید بخشی از شعرها در خودِ فرآیندِ ترجمه به تعبیرِ دوستی زخم برداشته بودند. نشرِ چشمه درش آورده با طرحِ جلدی که دوستش دارم.
---

باران بگیرد، می‌رویم/ واهه آرمن:
کارِ قوی‌ای نیست و درنیامده به نظرم. ارجاعاتِ فرامتنیِ فراوانی دارد و از کیفیّتِ کار کم کرده. نشرِ امرود درش آورده.
---

نردبان اندر بیابان/ ضیاء موحّد:
شعر نبودند این‌ها. هرچه خواندم، خبری از خیال‌انگیزی و تصویر و تعبیرهای شاعرانه و احساسی نشد. ناچار، یک‌سومِّ انتهاییِ کتاب را رها کردم و نخواندم. از انتشاراتِ نیلوفر.
---

باد به دنبالِ خودش می‌گردد/ بهزاد عبدی:
قطعاتِ این کتاب هم شعر نبودند متأسّفانه. چه‌را که خیال‌انگیزی، شاعرانه‌گی و انسجامِ مفهومی‌ای که یک شعر لازم دارد را نداشتند اکثریّتِ کارها. انتشاراتِ مروارید مرتکبش شده.
---

روزنامه‌ای با دو پای آویزان/ هوده وکیلی:
این‌که شعرِ سپید از نظرِ واژه‌گانی غنی باشد، امّا کُمِیتِ معنایش بلنگد نمی‌تواند آن شعر را واجدِ ارزش کند به نظرم. خیلی از قطعاتِ این کتاب، عوضِ این‌که شعر باشند، شبیه بودند به بعضی از تکست‌های آهنگ‌های محسن نام‌جو. از نشرِ چشمه.
---

افلاطونی که هندسه نمی‌دانست/ ابوالقاسم تقوایی:
خیلی ضعیف، ضعیف‌ترین کتابِ شعری که در این شش‌ماهه خوانده‌ام! از مؤسّسه‌ی انتشاراتیِ بوتیمار.
---

عاشقانه‌های مصدّق/ مرتضی بخشایش:
قلم و حسِّ مرتضی را دوست دارم در اشعارش و این را پیش‌تر درباره‌ی کتابِ «پلّه‌ها را مواظب باش مرضیّه»اش گفته‌ام. عاشقانه‌ها به نسبتِ پلّه‌ها پخته‌گیِ کم‌تری دارد. امّا فارغ از تماتیک‌بودنِ لااقل یک فصلِ کتاب که به طورِ قطع وجهِ ممیّزه‌ی اثر و نقطه‌ی عطفش است، کلّیّتِ کتاب، باز هم نسبت به واقعیّاتِ موجودِ کتاب‌های شعرِ سپیدِ این دوره، می‌تواند متوسّط به بالا تلقّی بشود با اندکی ارفاق. یعنی تعدادِ شعرهای خوبِ این کتاب از متوسّطِ نرخِ سپیدِ این روزها بیش‌تر بود. هردو نسخه‌ی انتشاراتِ آهنگِ دیگر و کوله‌پشتی را خواندم. طبیعتاً آهنگِ دیگر فعلاً چاپ نخواهد داشت و باید ورژنِ کوله‌پشتی‌اش را معرّفی کرد.
---

تنهاییِ دونفره/ مرتضی بخشایش:
متأسّفانه خیلی متوسّط. بخشایش بعد از اوجِ پلّه‌ها، با این کتابِ آخرش هبوط کرد به تلاش‌های کارِ اوّلش. انتظارم را از کتابِ سوّمِ شاعری که می‌پسندمش برآورده نساخت اصلاً. کوله‌پشتی.
---

فکر کنم بارانِ دیشب مرا شُسته، امروز «تو»ام/ کامران رسول‌زاده:
یک عاشقانه‌ی عامّه‌پسندِ خوب. در مجموع، این کتاب از متوسّطِ کتاب‌های شعرِ مشابهش در ژانرِ آزاد به‌تر است و بالاتر می‌ایستد. لااقل به عنوانِ کتابِ اوّلِ یک مؤلّف. با خواندنش عشق کاملاً در آدم زنده می‌شود. امیدوارم هبوط نکند در کتاب‌های بعدیِ احتمالی و با هم‌این ریتم بتواند ادامه دهد کارش را. انتشاراتِ مروارید با چاپِ این کتاب و گزینه‌های فاضل نشان داد هنوز هم نبضش می‌زند.
---

هیچ‌چیز مثلِ مرگْ تازه نیست/ گروس عبدالملکیان:
هم‌آهنگیِ شعرها با عکس‌ها خوب و قابلِ قبول بود خیلی. انتخابِ شعرها از بینِ کتاب‌ها و اشعارِ گروس هم خوب بود. شعرهای «تازه»های گروس امّا خوب نبود. این کتابِ مصوّر را زاوش درآورده که بدیل چشمه‌ست بعد از تعلیق.

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |