گفتن

گفتن

λεγειν

گرچه سزاوارِ رحمتِ تو نیستیم، ولی «تو» سزاوارِ آنی که بر ما و همه‌ی گناه‌کاران، از فضلِ گسترده‌ات ببخشایی. 

|إنْ کُنّا غَیرَ مُستَوجِبینَ لِرَحمتِک، فأنتَ أهلٌ إنْ تَجُودَ علینا و علی‌المُذنِبینَ بِفَضلِ سَعَتِک./ دعای ابوحمزه‌ی ثُمالی|
نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

ای پروردگارم، به زیبایی‌هایت از زشتی‌های ما درگذر.

|فتجاوَزْ یا ربِّ عن قبیحِ ما عندَنا، بِجَمیلِ ما عِندَک./ دعای ابوحمزه‌ی ثُمالی|
نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

اگر بگذری، به‌ترینِ مهربانانی؛ و اگر کیفر دهی، ستم‌گر نیستی...

|إنْ عَفَوتَ فخیرُ راحم؛ و إنْ عَذَّبْتَ فغَیْرُ ظالم.../ دعای ابوحمزه‌ی ثُمالی|
نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

پروردگارا، تو را بیم‌ناک و شیفته‌ و امیدوار و هراسان می‌خوانم.

|أدعوکَ یا ربِّ راهباً راغباً راجیاً خائفاً./ دعای ابوحمزه‌ی ثُمالی|

نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

مولایم، شناخت [و معرفتم] دلیل بر [هستیِ] توست؛ و محبّتم به تو شفیعِ من است به [درگاهِ] تو؛ و من به [راه‌نماییِ] این دلیل به سویت مطمئنّم، و به شفاعتِ این شفیع به درگاهِ تو آسوده‌خاطرم.

|معرفتی یا مولایَ دلیلی علیک؛ و حُبّی‌لَکَ شفیعی‌ إلیک؛ و أنا واثقٌ مِن دلیلی بدَلالَتِک، و ساکِنٌ مِن شفیعی إلی شفاعتِک./ دعای ابوحمزه‌ی ثُمالی|

نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

وطن!
تو را از کدام سنگ ساخته‌اند که هنوز مانده‌ای؟
چه‌گونه می‌توانی سرزمینِ این‌همه ظلم و جنگ و جور و خون باشی؟

وطن!
دلِ سنگت را از کدام الهه‌ی آب و خاک ارث بُرده‌ای که به خشم نمی‌آیی و زیروزِبَر نمی‌شوی؟

از تو بیزارم وطن!
از تو شرم‌سارم وطن!
از تو پشیمانم وطن!

از تو هزار چلچله‌ی مُرده‌ در گلو دارم
هزار و هزار شعر...

تو شرمِ بی‌انتهای تاریخی که همیشه مردانت را باخته‌ای!

از تو بیزارم وطن!
از تو شرم‌سارم وطن!
از تو پشیمانم...

نوشته شده در چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |