گفتن

گفتن

λεγειν

کارِ اصلیِ من کدومه؟
کمک به مردم یا حفظِ قرآن؟
شعار نده بچه، خدمتِ به مردم کارِ تو نیست؛ پاشو بریم
من تو مسابقات قرآن شرکت نمی‌کنم
بله؟
من تو مسابقات شرکت نمی‌کنم
اصن من دلم نمی‌خواد قرآن حفظ کنم
حاج‌آقا شما یه چیزی بش بگید
آقای فضلی ان‌قدر گیر نده به این جوونا
آخه بهشت که زورکی نمی‌شه عزیزِ برادر
اون‌قدر فشار میاری که از اون‌ورِ جهنم می‌زنه بیرون
-
مارمولک/ کمال تبریزی
-
پی‌نوشت:

"مارمولک" و "یک تکه نان" دو شاه‌کارِ کمالِ تبریزی‌ند که زیباترین فیلم‌هایی هستند که در عمرم دیده‌ام. من بر دستانِ کمالِ تبریزی حتما بوسه خواهم زد، حتا اگر به میرحسینِ موسوی رأی داده باشد.

نوشته شده در چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

آسمان مویه می‌کند
زمین غم‌گساری
سرِ ذوق آمده‌اند انگار،
ابرها...

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٤:٥۱ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

هی آیه و حدیث نخوان،
غمِ من
قرآنِ خودش را دارد!

نوشته شده در شنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

حال‌م به‌هم می‌خورد از سیاست‌های کُل‌ی!

نوشته شده در جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

خسته‌ام

اما

نخواسته‌ام

K

داریم می‌میریم

اسم‌ش را گذاشته‌ایم:

عمر!

K

فقیریم!

چون قدرتِ پرداختِ هم‌دیگر را نداریم

K

تنزلِ ارزش‌های حقیقیِ یک مرد

برابر است با:

تورمِ صورتِ زن!

K

هبوط کرد آدم

و

زمین

متورم شد...

K

نویسنده‌گیِ تو

ارزشی‌ست تعیُنی

نه ثمنی تعیینی

و چه می‌فهمند

این کاسبانِ فرهنگی

فصل‌‌‌های ممنوعه را...

K

مازادِ نگاه‌های من

خلوصِ چشمانِ تورا می‌خواهند...

عرضه و تقاضا متعادل‌ند انگار!

K

ماتریسِ لطافتِ دست‌هات

قدرتِ پرداختِ من‌‌ند

K

ربوده‌اند همیشه

ابرها،

ماه‌م را...

K

کیست که غم‌زادِ من باشد؟

K

منِ دیگری ساخته‌اند

غم‌های متواتر

و داغ‌های مکرر

از من!

K

با غم زاده شدم

با غم زنده‌گی می‌کنم

با غم هم خواهم مُرد...

K

در غم‌داشتن ثروت‌مند بوده‌ام

همیشه...

K

داریم و نداریم انگار

هم‌ را

ما

آدم‌ها...

 

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

بیا اتاقم را به‌پیپ* بکش

ریه‌هایم

بوی تورا می‌دهند هنوز...

-

* شأنِ نزولی دارد به صمیمیت و سادگیِ یک‌ مرد

K

تنهایی و من و شب و شعر و ماه؛

واج‌آراییِ زنده‌گیِ من

کم دارد همیشه

"تو" را...

K

دقیق نمی‌شوم _

در آینه،

مبادا

این غبار*

از من باشد...

-

* دقیق‌تر بنگر این غبار از آینه نیست

خود این منم که در آیینه از غبار پُرم

فاضل نظری

K

یا پُرم کن

یا تمام شو

ای غم!*

-

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم

یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

فاضل نظری

نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٩ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

شقی از دین‌داری‌ها منهایِ تقید‌ هستند...

شقی دیگر منهای تقلید...

برخی از دین‌گریزی‌ها، ناشیِ از تقلیدگریزی و زاییده‌ی تقلید‌ستیزی‌ست و نه لزوما تقید‌ستیزی و دین‌گریزی!

برخی از دین‌‌داری‌ها نیز، تقلید‌جویی‌ست که خدا نکند هم‌راه با تقید‌ستیزیِ در خفا باشد!!!

برخی از تقلید‌گریزی‌ها نیز تقیدستیزی و دین‌گریزی‌ست که لباسی از این ادعا را بر تن کرده‌ست...

-

بس‌یاری بی‌حجابی دیده‌ام که لباسِ جوان‌مردی بر تن داشته‌اند و بس‌یاری نیز باحجابی دیده‌ام که به عریانیِ ناجوان‌مردی ملبس بوده‌اند...

نوشته شده در دوشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |