گفتن

گفتن

λεγειν

لله

قسمت­هایی از نسخه­ی مبتنی بر بیت و بایت این مطلب(نیم­فاصله­ها) در بند قیدی از قیودات برنامه­نویسی­اند که ملازم استفاده از مرورگر اینترنت­ اکسپلورر می­باشند... و قسمت­هایی نیز محتاج گوشه­ی چشمی از راقم بلامنازع هستی...

...

یکم

اثبات حق را لحظاتی­ست سرشار از سکوت و لحظاتی نیز مملو از فریاد...

دوم

اطمینان مستحصله از ذکرالله وقتی در قلب ایجاد می­گردد که قلب، حرم خداوند باشد و حرم او مستغنی از اسکان اغیار...

سوم

اعتماد شهودی­ست از ناحیه­ی قلب و رابطه­ای متوازن دارد با پیش­فرض­های ایدئولوژیک، اطمینان الهیه­ی مستحصله از ذکرالله و درجات توفیق در زیباشناسی مطالعه...

چهارم

بعد از فیلم "یک تکه نان" به کارگردانی کمال تبریزی - که آخرین فیلم خوبی­ست که به یاد دارم - از اهالی پرده و پیس و عدسی، فیلم یا مجموعه­ی نمایشی قابل توجهی ندیدم، الا همین سریال "رستگاران" به کارگردانی سیروس مقدم که البته انتقادهایی دارم اما در این برهوت یانگوم­زده­ی جومونگ­مدار، غنیمتی­ست...

پنجم

پیش­فرض­های ایدئولوژیک غالبا مانع بصیرت به معنای واقعی کلمه­­اند...

ششم

تنها آهنگی که در دستگاه­ها و نغمات گوناگون، نوایی واحد دارد، آهنگ قرب الهی­ست...

هفتم

دل­نشینی آدم­ها ارتباط وثیقی دارد با درجات درک­شان از محبت به معنای حقیقی­اش...

هشتم

دیروز، تلاشی­ست که برای امروزین­شدن کرده­ایم

امروز، فردایی­ست که برای ماندن، برگزیده­ایم

و فردا، امروزی­ست که برای آمدن او رقم می­زنیم...

نهم

دیروز، کسی مرا "پیچی از بدنه­ی ماشین تخلف در انتخابات" دانست، امروز محکم­تر از دیروزم...

دهم

صبر و توسعه و تدبر قلب، نسبتی مستقیم با ایمان دارند، ایمان به خدا...

یازدهم

محبت، مستجمع خشوع و ریاضی­ست و محبوب، مستکمل درجات حب...

دوازدهم

مطالعه، نوعی هنر است که نسبتش با زیبایی­شناسی، در هر فرد متفاوت و بسته­ی توفیق و تبحر آن شخص در اندیشه و نویسندگی­ست...

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٩ تیر ۱۳۸۸ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

کماکان استلزام استفاده از مرورگر اینترنت اکسپلورر برای درست دیدن پست(نیم فاصله ها) باقی می باشد.

از بین انگشت­شمار دوست­داشتنی­های این عالم، ریاضی را برای خودم مصداق بارزه­ی "بین­الاحباب تسقط الآداب" می­دانم و هرجا در زندگی کم آورده­ام، ریاضی به کمکم آمده­ست.

ریاضی را برای زندگی­ کردن دوست داشته­ام و زندگی را برای او که سریع­الرضاست و چه قرابت غریبی­ست بین رضایت و ریاضت...

علی قاسم الجنه و النار...

بابی از ابواب علل­الشرایع مرحوم صدوق، در توضیح قاسمیت علی(ست؛ سلام خداوند بر او) با این ادله که ...حقیقتِ نورِ ایمان، حُب علی­ست و حقیقت کفر، بغض علی...(لأن حُبه ایمان و بغضه کفر - امام صادق) و این­جا حرف از ریاضی­ست و نه چیزی دیگر که اگر محبت علی داشتی، بهشتی هستی و اگر بغض او داشتی جهنمی و قانون قضایای دوشرطی با تأکید اکید امام معصوم(سلّم الله) صادق است این­جا!

همه منهای یک در ریاضی چیزی از همه نمی­کاهد و تعریفی ندارد الا همان، همه منهای یک!

از میانه­ی ریاضی و سری­های زمانی­، تکنیک­های سنجی، شبکه­های عصبی، معادلات دیفرانسیل و آشوب، همان یک و سادگی­ و یونیت بودنش را دوست دارم که اگر بر همه­ی عالم باشد می­شود همان یک و اگر عالم بر یک واقع شوند، می­شوند همان عالم بر یک که مساوی عالم است و اهلش بهتر می­دانند چه کسر حقیری­ست یک بر عالم و چه عظمتی­ست یک در مخرج! از زندگی نیز آخرت را دوست دارم و عظمت در سیرت را!

مقام محبت را که طریق بندگی و خشوع و حقیقت ایمان است، همان یونیک و یک می­پندارم و مخرج کسر این زندگی را ارجح می­دارم بر صورتش...

حال غریبی دارد مقام محبت و این غربت نیز مرا یاد علی می­اندازد. هر چیزی در این عالم حُقه و تقلب دارد الا محبت. ممکن است کسی به نیتی بد محبتی ورزد، اما چه کسی قبول می­کند محبتی که با نیت خشوع و خیر نباشد اسمش محبت است؟

پس محبت نفس­ناپذیر است...

محبت منفی­اش می­شود منهای­محبت، مثل منهای­یک که اعنی یک را کم­کرده­ای از هیچ و این یعنی عالم بی محبت، یعنی هیچ... (و چه شبیه است بازه­ی منهای یک تا یک به بازه­ی دنیا و آخرت!)

عالم بی محبتِ علی یعنی پوچ، یعنی هیچ!

محبت عین ریاضی­ست و ریاضی وسیله­ای­ست برای حب علی...

نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸۸ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

لله

کمامسبوق برای درست دیدن مرقومه(نیم­فاصله­ها) از مرورگر IE استفاده کنید... (مگر خودم پچی، کرکی، وصله­ای، چیزی بر فایرفاکس گرامی بنویسم، از جوانان این مرز و بوم که خبری نشد!)

خواب ناز این جهان را ناگهان برهم زده­ست

سرخی لب­های سیبی که دهان بر هم زده­ست(خاک)

کوچک شده­ام...

آن­قدر که به ریگی کف رود می­مانم...

سال­هاست در اعتکافم

چاهم کاروان­خور نیست

تکلیف زلیخا بخت تیره­ی من است

            و سهم من اشک­های علی...

گفت: تکلیف علی چه؟ چاه؟!

گفتم: تکلیف علی روشن است... تکلیف علی روشنی­ست...

                        الله نورالسماوات و الارض(1)...

                                                علی ممسوس در ذات خداست(2)...

گفتم: نپرس تکلیف زهرا چه!

گفت: چرا؟

گفتم: صبت علیّ مصائب لو أنها، صبت علی الایام صرن لیالی(3)...

...

در باب انتخابات و حوادث متعاقبش:

در کتابی به اسم قرآن، سوره­ای هست به نام هود

این سوره را آیات بسیاری­ست؛ از آن جمله آیات 25 الی 28:

برگردان(4): جز الله را نپرستید؛ زیرا بر شما از عذاب روز دردناکی می­ترسم. اشراف کافر قومش گفتند: ما تورا جز بشری هم­چون خودمان نمی­بینیم؛ و کسانی را که از تو پیروی کرده­اند، جز گروهی اراذل ساده­لوح، مشاهده نمی­کنیم؛ و برای شما فضیلتی نسبت به خود نمی­بینیم؛ بلکه شما را دروغگو تصور می­کنیم. (نوح) گفت: ای قوم من! به من خبر دهید اگر من دلیل روشنی از پروردگارم داشته باشم، و از نزد خودش رحمتی به من داده باشد - و بر شما مخفی مانده - (آیا باز هم رسالت مرا انکار می­کنید؟) آیا ما می­توانیم شما را به پذیرش این دلیل روشن مجبور سازیم، با اینکه شما کراهت دارید؟!

وه که چه حکیمانه­ست این جمله که: او که خوابیده را می­شود بیدار کرد، اما او که خود را به خواب زده نه!

وقتی استدلالت با تمام ادله و اسباب و درجات منطقی­اش، با خودت کامپلکس زیر رادیکال و سوال می­روید، وقتی «هرچه بگویی و هرچه­قدر لفظ زیبا بیاوری و هرچه توجیه کنی(5)»، پذیرفته نشود(چون قلب(!) نمی­پذیرد)، ساده­لوحانه و سفیهانه­ست اگر دلیل این عدم رضایت را کژی و کاستی روا شده و عدالت روا نشده بدانی، ساده­لوحانه­ست اگر دلیلش را چیزی جز «ملئت بطونکم من الحرام(6)»و «شغلت ابصارکم به ماهواره(7)» بدانی...

دیروز پندارم این بود:

پرداختن به پدیده­ای خاص، چیزی جز خاص­پرداختن به آن پدیده­ست

امروز می­پندارم:

گاهی هم نپرداختن به آن پدیده...

...

1) خداوند نور آسمان­ها و زمین است...

2) علیٌّ ممسوسٌ فی ذات الله(حدیثی نبوی)

3) از ناحیه­ی بانو فاطمه(سلام خداوند بر او) با این مضمون که: آن­چنان بر من مصیبت­ها اصابت کرد، که اگر به روزها اصابت می­کرد، ماننده­ی شب­ها تیره و تار می­گشتند...

4) مترجم آیت­الله مکارم

5) در ایام انتخابات نویسنده­ای ارجمند که ماننده کم دارد و بسیار دوست می­دارمش و گرامی­ست برایم در گفتگویی تلفنی، بعد از این­که متوجه شد به چه کسی رأی خواهم داد، این را گفت!

6) خطاب حضرت اشک سیدالشهداء به مخالفان در مقابل­اش در کربلا

7) تعبیری انتزاعاً - درونی و امروزی، از آن خطاب دیروز مولا...(با وجود اعتقاد به انحصاری دانستن تمامیت رایتز آن گفتار به حضرت سیدالشهداء)

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

برایت

شهر اکبرت هم آمد، شب رغبتت هم رفت...

تو خواهی ماند و ما خواهیم رفت...

روزها و شب­های تمایل و رغبت می­آیند و می­گذرند و ماییم و پرسش این­که در آن نهر احلی من العسل و ابیض من اللبن که نوش خواهد کرد؟

گفتمان و ادبیات تو و فرستادگانت را از یاد برده­ایم...

همّ­مان تقلب در انتخابات شده و غم­مان تعریف اکاذیب!

عزیزم، اگر روزی آیندگان در مورد ما قضاوتی کردند تو بر ما ببخشای، ما کوتاهی کردیم، عنان پاکدامنی از کف دادیم، متخطی شدیم، متنسک شدیم...

اما

تو خود می­دانی که ته دل­هایمان محبتی­ست از مهر دست­هایت... از خاک، خاک پایت...

از خاک کربلایت...

ما ذلک الظن بک محبوبم که در آتش اندازی­مان...

 

نوشته شده در جمعه ٥ تیر ۱۳۸۸ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |