گفتن

گفتن

λεγειν

 برای بهتر دیدن مطالب(نیم فاصله ها) التزام بر استفاده از مرورگر اینترنت اکسپلورر می باشد، مگر جوانان این مرز و بوم که دستی بر اپن سورس و کرک و پچ دارند، فکری به حال فایر فاکس عزیز بکنند!

می­گفت: چشمانت را ببند؛ حالا بگو چه می­بینی؟

گفت: هیچ چیز!

دیگر­بار به خنده گفت: هیچ­چیز همه­چیز است و همه­چیز هیچ­چیز...

کما و سابقُهُ این هم گذشت... بر شما، بر آن­ها، بر... بر من اما نه!

داغی دل­کاه و بغضی جان­گیر قرین روحم گشته است که نه تاب شرح آن دارم و نه صبر و صدر حفظ آن.

شاید، آن­روز که با رجای وصول، دل بر باد سپردم تا به او برسد، شاید؛ شاید نمی­پنداشتم روزی دردی، دلم را آزرده سازد و خاطر عزیز او را مکدر سازم و با شرم­ساری عرض کنم: به داد دلم برس!

آخر ما قرار و مداری داشتیم، هرکه نداند، او که می­داند، ما، او... و لاینالک منی ضجیج... و لا شکوی... پس چه شد؟ ضجه­ام بر آسمان رفت و ناله­ام بر آستان....

راقم قرار بود این­ها را نگوید اما نفس نگذاشت... نفس آمره­ی به عشق...

تقدیم به او که گفت: بنفسی أنت من مغیب لم یخل منا...

 تبریکِ پیروزی 85 درصدی میزان را به حضرتش تعریضاً تقدیم می­دارم. هم­چنین رأی 13­میلیونی مهندس موسوی و آراء 1­میلیونی دکترمحسن رضایی و حجت­الاسلام کروبی را و ... نگرد، نیست؛ تبریک نمی­گویم به احمدی­نژاد...

پسربچه­ی شاگرد اول مدرسه­ی راهنمایی دانش، اول­بار که راه­ خانه را گم کرد و رفت ستاد سیدمحمد خاتمی و تقویم گرفت، یادش نبود پشت تقویم شعری نوشته... شعر را که خواند، چیزی از آن نفهمید، سیاق و سبک شعر فرق می­کرد با قیصرگونه­های دفتر و کتاب­های آن سال­هاش... درود بر 3 سید فاطمی، خمینی و خامنه­ای، خاتمی(رحمت و ظل  را فاکتور می­گیرم به اقتضای وزنی شعر، بل هم...)

آن­روزها بودند پیرانی که می­گفتند سیادت و شیخوخیت را و بودند جوانانی که می­گفتند زیبایی صورت را از ادله­ی رأی به آقای خاتمی.

آن­روزها سعی کردم راهنمایی و اولای شاگردی­اش را به اولی و اُخرای راه­زن و راه­نما و تقویم و رأیی که نمی­توانستم بدهم، نفروشم!

این­روزها اما آن پسربچه­، راه­نمایی برگزید که صد بل هزار راه­زن و راه­نما پیش تار مویی از گیسوی پریشانش لُنگ می­اندازند... اما، همان پسر­بچه، پسرکان و دخترکان و مردان و زنانی را می­بیند که اولی و اُخرای هر خوبی و زیبایی­ای را داده­اند تا اس­ام­اس بخوانند و بخندند و فوروارد کنند، تا بگویند ما هم بله، تا بگویند ما هم این رنگی، ما هم زرنگی. هر انسانیت و اخلاق­مداری و فرهنگ و احترام به حقوق شهروندی را داده­اند تا یک مشت شعار داشته باشند. تا رنگشان دیده شود. تا همه ببینند قافیه­ی لَنگ شعرهای بی­قیصر و قافیه­شان را و این­­ها دل پسرک را درد آورده­ست...

این­روزها پسرک که کاف کوچکی­اش را ارجح می­دارد بر دال مردانگی­ای که آن به آن دست­خوشِ "نا" می­شود، دست در دست راه­نمایی دارد که ظل و رحمت و بل هم اکثر، کم که نه، اقلی­ست پیش پای درایتش!

و فقط به احترام تار مویی از درایت راه­برش که دل­بری و تفقه و هوشیاری گوشه­ای از بزرگی­اش است، می­نویسد...

زین­روی پسرک احساس تکلیف کرده­­ست و دارد قلم می­زد در ساحت و شأنی که هیچ دوست نمی­دارد، اما...

حدوداً یک ماه به تمامه سرم به لاک خودم بود. یک ماه بحّاث نبودم، یک ماه خاکستری بودم و ساده و یونیک!

قصد هم نداشتم جایی فوران کنم و بگویم همه­ی آن چیزهایی را که در این یک ماه دیده بودم و شنیده بودم و نگفته بودم. بنا را بر سکوت نهاده بودم، کاری به کژی دیوار هم نداشتم.

گذشت تا از بدِ روزگار شدم بازرس وزارت کشور در یکی از شعب اخذ رأی. طبق معمولِ همه­ی این سنخ کارها، از چند فیلتر درون و برون سازمانی گذارنده شدم و عهدی و قرار و قولی که عدول از اخلاق نکنم، قانون و انصاف و عدل و ایمان را ارجح دارم بر هر خوب و بدی که می­پندارم. هرچه هستم و هرکه مقبولم است، تا پشت در شعبه، داخل که شدم منم و خدا؛ البته چشم­های درون و برون سازمانی هم بی­تأثیر نیستند، آدم حساب کار دستش می­آید!

هر شعبه­ی اخذ رأی، علاوه بر صندوق و ابزار پلمپ، 5 برگه­ی صورتجلسه، چند نیروی حفاظتی نیروی انتظامی، رئیس، نایب­رئیس، چند منشیِ معتمد اجرایی، نماینده­ی فرماندار یا بخشدار، ناظر هیئت نظارت بر انتخابات(شورای نگهبان) و بازرس وزارت کشور نیز دارد. ناظر و بازرس کارهاشان معطوفاً از سلک و جنس مراقبه و محافظه است. صبح قبل از شروع عملیات اخذ رأی، 5 برگه­ی صورتجلسه مبنی بر سلامت ابزارها و فضا و صحت پلمپ صندوق توسط بست­های سریال­دار که شماره­هاشان در صورتجلسات قید می­گردد، از ناحیه­ی حاضرین به تمامه امضا می­گردد و بسم­ا...

در تمام طول عملیات اخذ رأی فرآیند رجوع، کنترل، ثبت و اخذ از ناحیه­ی مردم و با راه­نمایی مجریان انجام می­پذیرد. بعد از هشتمین دوره­ی انتخابات مجلس شورای اسلامی برای دومین­بار از یک سیستم رایانه­ای برخط و منصوب به برنامه­ی تمهیدیه­ی وزارت کشور، برای ثبت شماره­ی ملی یا سریال شناسنامه استفاده می­شد که مزیت این­کار این است که در هرلحظه می­توان گفت که حضور در انتخابات چه­قدر است. مثلا 22:30 دقیقه­ی جمعه­شب می­شد گفت حدود 39 میلیون نفر در انتخابات شرکت کرده­اند و بعد از ثبت فرم 22 در الگوریتم برنامه حتا می­شد گفت که حدودا چه کسی چه مقدار رأی دارد، البته قابل اکتفا و استناد قانونی نیست!

22:30 که فرمان بستن در شعبه به ما داده شد و نیروهای حفاظتی در جایگاه­های خود قرار گرفتند، در حضور تمام افرادی که قبلاً ذکر کردم، پلمپ صندوق باز گردید. اول تعرفه­های استفاده شده از طریق ته­چک­ها شمرده شد تا اگر تناقظی بین تعرفه­های استفاده شده و تعداد آراء در صندوق بود، طبق دستور عملیات مربوطه اعمال گردد. بعد رأی­ها شمرده می­شد که همه­ی ما ناظر آن بودیم. مهم­ترین بخش قضیه صورتجلسات 5برگی یا همان فرم 22 بود که باید تمام اطلاعات در فیلدها و باکس­های آن درج می­گردید توسط نماینده­ی فرماندار یا بخشدار. این­کار انجام گردید. حالا نوبت ورود اطلاعات به برنامه­ی برخط وزارت کشور بود. این برنامه همان محتویات فرم­های 22 یا صورتجلسات بود. خوبی­اش این بود که اگر فیلدی با فیلد دیگر تناقضی داشت، الگوریتم برنامه اشکال می­کرد و از ثبت و ذخیره و ارسال آن خودداری. به هر روی این نیز گذشت. رأی­های شمرده شده و تعرفه­های استفاده شده و نشده و الباقی ابزارها، همگی به همراه تعدادی از فرم­ها و صورتجلسات در صندوق قرار گرفت و در حضور همه­ی ما درب صندوق مجدداً پلمپ گردید. نمونه­ای از فرم 22 به ناظر شورای نگهبان و رئیس شعبه نیز داده شد و بازرس نیز همه­ی این­ها را تحت مرقومه­ای به اسم گزارش لحاظ می­کرد.

صندوق و محتویاتش و گزارش­های درون و برون سازمانی می­رفت فرمانداری یا بخشداری و در اتاق قرنطینه و ماحصل الگوریتم و فیلدهای پرشده نیز وزارت کشور!

همه خوب می­دانیم در هر عملیاتی که نیروی انسانی در آن نقشی ایفا می­کند تخطی به سهو یا خدای نکرده به عمد محتمل است. اما با شرحی که دادم و علی الخصوص برنامه­ی برخط و اعلی­الخصوص حضور نماینده­های کاندیداها که از قلم انداخته بودم­شان که در همه­ی این فرآیندها ناظر بوده­اند، اگر نگویم احتمال خطا قلیل است، فقط می­توانم بگویم اقل است!!!

اقل در تراز 39میلیون یعنی زیر میلیون، اقل در قیاس 24 به 13 اعنی زیر یک ششمِ اختلاف آراء!

اصلا بگذار خودمانی­تر بگویم. آقای بشارتی را اگر نمی­شناسید بروید بشناسد؛ ایشان وزیر کشور کابینه­ی دوم آقای هاشمی بودند و بسیار راست مآب. در آن دوره که همه می­گفتند نظام و سیستم با ناطق است و بشارتی نیز وزیر کشور، هیچ­کس اشکال نکرد چرا از صندوق جناب بشارتی آقای خاتمی با آن رأی عظمی بیرون آمد. موسوی لاری، وزیر کشور دولت دوم خاتمی که بچه­های کوی خوب می­شناسندش(!)، ایشان حسابی اصلاح­طلب بودند. از صندوق ایشان هم احمدی­نژاد بیرون آمد، آن هم در شرایطی که تمام آمارها و نظرسنجی­ها و افکارسنجی­ها معین را اول نشان می­داد!

اصلا یکی نیست بگوید اگر صحت انتخابات و امانت­داری مسئولان را قبول نداشتی چرا کاندیدا شدی و یک ماه تمام داد زدی و شعار دادی و تبلیغات کردی! خب نمی­آمدی عزیزم!!!

این­ها را گفتم تا مشخص شود روسیاهی همیشه می­ماند بر زغال، حتا اگر زغالش مخملی باشد!

نکته­ای هم با آنهایی که روزگاری دانش­آموز و دانش­جو بوده­اند:

همه­ی ما وقتی در دوران تحصیلی نمره­ی مطلوبی می­گرفتیم، نتیجه­ی زحمات خودمان و تلاش بی­وقفه­مان بود؛ اما اگر قدر اپسیلونی همین نمره نامطلوب می­شد، از مهمان نا­خوانده­­ی همسایه­ بغلی تا معلم و میخ میز و شرایط نامناسب جوی و چاپ افست مخدوش کتاب درسی و کسالت صعب­العلاج شب امتحان، همه و همه مقصر بودند تا نمره­ی ما آنی که به می­بایست، نشود! نه این­که ما مثلا 20 نگرفته باشیم!

حالا قضیه همین است؛ اگر 13 و 24 را ریسورت کنیم، اعیان و اظهر خواهیم دید تعریف و تمجید برخی را از نظام و وزارت کشور گل و شورای نگهبان بلبل و حضور حداکثری قند و صدا و سیمای نبات و نیروی انتظامی همیشه در صحنه و مردمی که ای جااااااانم...

و لا ینالک منی ضجیج...

بیا

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

برای درست دیدن پست( نیم فاصله ها)، از مرورگر اینترنت اکسپلورر استفاده نمایید.

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم­­الله الرحمن الرحیم

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه­ای بترس که شیطانی­ات کنند(فاضل نظری)

 

این پُست را که پست نیست، در وبلاگی که دیگر وب­لاگ نیست، و با دلی که دل نیست و با شروعی که مثل همیشه نیست… و پایانی که تو می دانی و بس! ( و فعل را خود راقم نمی­آورد)


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |