گفتن

گفتن

λεγειν

برای خدا

در قلب کوچک بهانه گیری، در شهر کوچکی از شمال ایران، بیقراری عجیبی، کأنه شهاب سنگی که در آسمان خدا زوزه کشان یا زوزه نکشان، برقی می زند و نا پدید می شود، آمده و خانه کرده و نمی رود، که هست. هماره، همچنان... حالا این وجه تسمیه ی متناقض نما را چطور می توان توجیه کرد، بماند!

طول غربت ام زیاد شده و نا شکری ام زیاد تر. خدایم کجایی؟

در سینه ام؟ همه جا؟ هیچ جا؟ چشم دل باز کنم؟ چشم سر ببندم؟

مرده ام...

ببار ای بارون ببار...

اگر خطا نکنم عطر عطر یار من است

کدام دسته گل امروز بر مزار من است(فاضل نظری)

,


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٧ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |