گفتن

گفتن

λεγειν

« إنّ الحسین(ع) تنهی عَنِ المنُکَر »

شبی خواستم بخوانمت، نشد.

خواستم بنویسمت، نشد.

شبِ دیگری خواستم به تصویر بنگارمت، نشد!

یک روز خواستم بفهممت؛ ...!

اما تو!

اما تو، یک روزکه نه، یک روزگاری من- که نه- ما را- که نه- تمام جهان و ما فی جهان را خواندی و نوشتی و نگاشتی!

آری؛ تو یک دهه که نه یک دهر ما را گریستی و روزی هم ما را عاشقانه فدا شدی.

اصلاً بعید نیست که کسی چون تو، با این فهم عمیق و نگاه ژرف، دست به چنین جان بازی بزند. در نگاه کلان، مدیریتی که تو بر مبنای آن زنده گی کردن را زیستی، فقط عشق بوده است و به قول حجت الاسلام سعید رجحان، مدیریتِ حسینی، مدیریتِ بر مبنای عشق است. (MBL; Management By love)

تو آن چنان عاشقانه در این راه که همه اش خدا بود و خدا، پیش رفتی که اگر سالیان سال و قرن ها هم بر سر و سینه بکوبیم که هیچ، حتا تو را بفهمیم- نه- حتا تر تو را عاشق شویم و بعد خدا را عاشق شویم و در این راه همه چیزمان را هم بدهیم و جان خویش را هم فدا کنیم؛ کم که نه، کم تر از هیچ است حسین(ع)!

به همان اندازه که ادبیات دست و پا شکسته و ثقیل الوجهة(با قید فقط و فقط) پاراگراف که نه، بندِ بالا رساندن مفهوم و منظور این قلم را سخت می نمایاند، تو نیز تا چندی پیش برایم سخت می نمایاندی. البته سخت نمی نمایاندی که، فی الواقع سخت تفسیرت می کردم و مجسم.

اما خدایش رحمت کناد و عمرش بیفزاید حاج آقا حسینی، پیش نماز شاعر مسلک مسجدِ محل مان را که ظهر عاشورا، عاشورای ظهری را در من کلید زد که به ضرس قاطع )املای صحیح این ترکیب - واژه همین است ( می توانم بگویم تا سال ها اگر عمری بود، در من خواهد ماند!

در حقیقت شورش و جوشش حسینیِ(ان شاءا...) این چند روز را با شعری و شعوری برای مان تحلیل نمود. شعرش را یادم نمانده اما شعور و شعارش این بود که ابا عبدا...(سلام خدا بر او باد) در راه اثبات عاشقیِ خویش به خداوند، قاسم و علی اکبرین و عباس(سلام خدا بر روح شان باد) را داد و در نهایت سر و جان خویش را؛ پس ما برای اثباتِ این عاشقی چه باید بکنیم؟!

آیا عزاداری و به سینه و سر زدنِ تنها، مُکفی ست؟

کسی نمی گوید حالا که با پوتین های استالینی و بلوتوث های روشن مان می رویم مساجد و تکایا و هیئات تا تماشا کنیم(چه چیزی را بینی و بینه ا... است)؛ نرویم!

برویم!!!

برویم اما آیا به اندازه همان بلوتوث های مان هم روشن هستیم قضیه چیست و حرف از کیست و نتیجه چیست؟؟!

برویم اما، آیا با توجه به شناختی که باید از اباعبدا...(سلام خدا بر او باد) داشته باشیم(حداقل به عنوان کسی که عزادارش هستیم!)، این رفتار و استراتژی مناسب و کافی است؟

و به راستی که حرفِ حسین(ع) و یارانش همین بوده است: عبادت مخلصانه و عاشقانة خدا و حبّ رسول خدا(سلام و درود خدا بر او و خاندانش باد) و خاندانش(سلام و درودها بر آنان باد) که همان "ذی القُربی" هستند!

همیشه کلام که به حق می رسد این قلم کند و صعب می نویسد... و تمّت!

خاک

اندکی صبر...

5/11/86

نوشته شده در شنبه ٦ بهمن ۱۳۸٦ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |